مثل شیری پیر که جان دادنش دیدن نداشت

مثل شیری پیر که جان دادنش دیدن نداشت
حال من بی تو مشخص بود، پرسیدن نداشت
جای جای سینه‌ام رد نوازش‌های توست
اشک‌های هرشبم، ای زخم خندیدن نداشت
سال‌ها دنبال خود چشمت دلم را می‌کشید
یک حریف خسته از رنج سفر، بردن نداشت
پرپرم کردی ولی ای عشق این رسمش نبود
یک گل پژمرده‌ی پرپر که پا خوردن نداشت
تا تو رفتی مرگ هر لحظه سراغم را گرفت
طاقت بودن بدون لاله را لادن نداشت...
دیدگاه ها (۶۶)

دوست دختر کوچولوی من پارت2|مرد تقریبا پیر امت جذابی از ماشی...

intertwined fate of two enemies-part 6

شروع ✨ کامیل اطراف عمارت رو دنبال جاده آسفالت گشت اما هیچ نش...

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

part 180دو روز از وقتی که چویا از اون چهار دیواری خلاص شده ب...

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

.قتل. پارت پنجم

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی من از دلبستگیهای

📜#غزلیات#رهی_معیری#غزل_یازدهمخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط