مثل شیری پیر که جان دادنش دیدن نداشت
مثل شیری پیر که جان دادنش دیدن نداشت
حال من بی تو مشخص بود، پرسیدن نداشت
جای جای سینهام رد نوازشهای توست
اشکهای هرشبم، ای زخم خندیدن نداشت
سالها دنبال خود چشمت دلم را میکشید
یک حریف خسته از رنج سفر، بردن نداشت
پرپرم کردی ولی ای عشق این رسمش نبود
یک گل پژمردهی پرپر که پا خوردن نداشت
تا تو رفتی مرگ هر لحظه سراغم را گرفت
طاقت بودن بدون لاله را لادن نداشت...
حال من بی تو مشخص بود، پرسیدن نداشت
جای جای سینهام رد نوازشهای توست
اشکهای هرشبم، ای زخم خندیدن نداشت
سالها دنبال خود چشمت دلم را میکشید
یک حریف خسته از رنج سفر، بردن نداشت
پرپرم کردی ولی ای عشق این رسمش نبود
یک گل پژمردهی پرپر که پا خوردن نداشت
تا تو رفتی مرگ هر لحظه سراغم را گرفت
طاقت بودن بدون لاله را لادن نداشت...
- ۱.۴k
- ۰۴ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط