جا مانده ام با خاطراتت روی این گوشی..

جا مانده ام با خاطراتت روی این گوشی..
گاهی خدا باید دهد قدری فراموشی،
قبلا که می کردم صدا، "جان" گفتنت کم بود،
حالا مرا پس می زنی،مشروب می نوشی؟
چون گفته بودم رنگ آبی ، آسمان بودی
چندی ست اما رنگ خیلی سرخ می پوشی؛
در هر تماسی قول بعدی بود و دلتنگی..
خیلی شده رد می کنی یا اینکه خاموشی،
قبلا خدا بود و تو بودی، یک طرف هم من
حالا فقط با من در این دنیا نمی جوشی؛
باید یکی از ما دو تا عاشق بماند حیف..
عادت ندارد خلوت ما بر هم آغوشی،،
من گفته بودم بی تو می میرم، نگفتم؟ نه؟
باور کنم بر کشتنم اینگونه می کوشی؟؟؟
حتی سکوتت مرگ من را دورتر می کرد
جادوگر دنیای بی تابوت من کوشی ؟
دیدگاه ها (۲۴)

پدرم لبخندی است در چار چوب قاب .    پدرم خوابی شیرین است که ...

باز هم پنجشنبه و بار دگردل هوای خانه ات کرده پدرباز پنجشنبه ...

شب آمد و دوباره کنارم ندارمتآخر چگونه باز به خوابم بیارمت؟ام...

کــاروان زنـدگـانـی میــرود ، امّـا هَــنوزما سر یک قصّه ا...

شمشیر بر تاریکی پارت7

سرنوشت تعیین شده

فرشته کوچولو........پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط