ببخشید دیر شده گایز بریم سره رمان😁
ببخشید دیر شده گایز بریم سره رمان😁
ارسام:خواهش
سانا(دوست ا.ت):ا.ت کجای ت پس یه ساعت دنبال تو میگردم🔪
ا.ت:حوصله نداشتم بیام حیاط
سانا:اعه باشه من میرم🙄😊
ا.ت:باشه برو
سانا:بابای👋🏻
(فلش بگ به یک روبع بعد)
(ادمین ویو)
بچه ها بخاطر اینکه بارون میاد اومدن تو کل حیاط خالی شد
ا.ت هم از خدا خواسته جعمه کرده رفت تو حیاط (ارسامم میره)
(ا.ت ویو)
بارون اومد هم اومدن تو ولی من رفتم تو حیاط ارسامم اومد
نمیدونم چرا ولی وقتی پیشمه ارومم اعه ولش کن اینا رو
رفتم حیاط و خوابیدم زیربارون خیلی حس خوبی داشت
که با صدای به خودم اومدم من جای بودم
که تو مدرسه هیشکی زیاد اونجا نمیرفت ولی
یهو ارسام اومد بهم گفت که الان مدیر میاد
منم سریع پاشدم دست ارسام رو گرفتم
و دویدم سمت مخفی گاهم که فقط
خودم نیدونسم اونجا توی مدرسه وجود داره
حتا مدیرم نمیدونست ارسام
هم شوک بود هم نمیدوست کجاست ولی
انکار خوشحال بود که گفت:
ارسام اینجا کجاست؟
ا.ت:انجا مخفی گاهمه
حتا مدیرم نمیدونه انجا وجود داره
ارسام:پس چرا منو باخودت اوردی؟😏
ا.ت: یک چون تو دردسر بود دو
چون باهات حال میکنم
ارسام:جدی؟
ا.ت :اره راستی بخاطر اینکه
دستت رو گرفتم ببخشید مجبور بودم
ارسام :راحت باش دختر
ا.ت:میخوام ولی نمیدونم درست
یانه😔
ارسام:قول میدم عتمادت رو
خراب نکنم
ا.ت:باشه قبوله😊
خب بچه ها حمات کنید دیگه🖐🏻🔪
فعلا تا فردا خماری😁🍷🖐🏻🔪
ارسام:خواهش
سانا(دوست ا.ت):ا.ت کجای ت پس یه ساعت دنبال تو میگردم🔪
ا.ت:حوصله نداشتم بیام حیاط
سانا:اعه باشه من میرم🙄😊
ا.ت:باشه برو
سانا:بابای👋🏻
(فلش بگ به یک روبع بعد)
(ادمین ویو)
بچه ها بخاطر اینکه بارون میاد اومدن تو کل حیاط خالی شد
ا.ت هم از خدا خواسته جعمه کرده رفت تو حیاط (ارسامم میره)
(ا.ت ویو)
بارون اومد هم اومدن تو ولی من رفتم تو حیاط ارسامم اومد
نمیدونم چرا ولی وقتی پیشمه ارومم اعه ولش کن اینا رو
رفتم حیاط و خوابیدم زیربارون خیلی حس خوبی داشت
که با صدای به خودم اومدم من جای بودم
که تو مدرسه هیشکی زیاد اونجا نمیرفت ولی
یهو ارسام اومد بهم گفت که الان مدیر میاد
منم سریع پاشدم دست ارسام رو گرفتم
و دویدم سمت مخفی گاهم که فقط
خودم نیدونسم اونجا توی مدرسه وجود داره
حتا مدیرم نمیدونست ارسام
هم شوک بود هم نمیدوست کجاست ولی
انکار خوشحال بود که گفت:
ارسام اینجا کجاست؟
ا.ت:انجا مخفی گاهمه
حتا مدیرم نمیدونه انجا وجود داره
ارسام:پس چرا منو باخودت اوردی؟😏
ا.ت: یک چون تو دردسر بود دو
چون باهات حال میکنم
ارسام:جدی؟
ا.ت :اره راستی بخاطر اینکه
دستت رو گرفتم ببخشید مجبور بودم
ارسام :راحت باش دختر
ا.ت:میخوام ولی نمیدونم درست
یانه😔
ارسام:قول میدم عتمادت رو
خراب نکنم
ا.ت:باشه قبوله😊
خب بچه ها حمات کنید دیگه🖐🏻🔪
فعلا تا فردا خماری😁🍷🖐🏻🔪
- ۲.۷k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط