part 26
part 26
&ولی.....یه چیزی
نامجون«چی؟»
&خوب اگه همه رو داداش صدا کنم باهم قاطی نمیشه؟
جین که از سوال آلینا خندش گرفته بود با لبخند دستشو آروم کشید رو سرش و یا مهربونی گفت.
جین«نه عزیزم قاطی نمیشه؛میتونی بعدش اسممون رو هم بگی»
آلینا که متوجه منظورش نشد با گیجی دستشو گذاشت رو چونش و سرش رو یکم کج کرد و پرسید:
&عا.....یعنی چطور؟
جین«یعنی بعد از داداش اسممون رو هم بگو تا قاطی نشه مثلا من میشم داداش جین»
& آهان
جین«میخوای امتحان کنی؟»
&وای.....شما هم میخواین داداش صداتون کنم؟
جین«نه نه نه فقط میخوام ببینم یاد گرفتی یا نه»
پسرا از حرف جین خندشون گرفت.
جیمین« آره هیونگ معلومه»
تهیونگ«اصلا چرا با تو امتحان کنه اسم منو بگه خوب»
جین« وا اسم من از همتون راحت تره»
&اگه میدونستم قراره دعوا کنید کلا نمیگفتم
یونگی«بچه فقط به من گفت بعد شما ها افتادین روش»
جونگکوک که هنوزم از شنیدن داداش خوشحال بود اضافه کرد:
جونگکوک« به منم گفت»
جیهوپ« آره اونم به زور»
&نه به زور نبود
نامجون«ول کن آلینا اینارو جدی نگیر به اینا باشه همیشه دعوا دارن»
& واقعا؟
نامجون«اوهم تو اینارو ول کن»
&چشم.....داداش نامجون
نامجون یه لحظه شکه شد بعد برگشت سمتش و خیره شد بهش.
نامجون«چی؟»
&د.....داداش نامجون؟
جین« پس سومین نفرم نامجون شد»
نامجون که از شنیدن این کلمه مثل جونگکوک و یونگی ذوق کرده بود لبخندی زد به آلینا که چال لپش کاملا مشخص شد، آلینا که تا حالا لبخند نامجون رو به این وضوح ندیده بود تعجب کرد.
&واو!
نامجون«چیشد؟»
& خندتون
جونگکوک« آلینا هم شیفته اس خنده ای هیونگ شد»
نامجون«چطوره مگه»
&خیلی قشنگه
جیهوپ«اووو خوشبحالت نامجون هیونگ آلینا ازت تعریف کرد»
جیمین با خنده دستشو میزاره رو قلبش
جیمین« آخ قلبم الانه که حسودی کنم»
تهیونگ«منم همینطور»
&نه نه منظورم این نبود به خاطر یه چیز دیگه گفتم
جین با خنده گفت:«یعنی منظورت اینه که قشنگ نیست»
&چیزه نه قشنگه ولی میشه یه بار دیگه بخندین
نامجون بدون اینکه چیزی بگه دوباره لبخند زد؛ همون لبخندی که چال لپش رو روی گونه چپش نمایان کرد.
&وای دقیقا همونه
یونگی«چی همونه؟»
&عین همین لبخند رو منم دارم
نامجون«کو؟ ببینم»
آلینا با خجالت لبخندی میزنه عمدا که
چال لپش رو نشونشون بده و اعضا میبینن که دقیقا شبیه مال نامجونه حتی مثل نامجون طرف چپ صورتشه.
جونگکوک«اوه این دقیقا همونه»
نامجون«اره خیلی شبیه مال منه»
&گفتم که
جین«دوستش داری؟»
&چیو
جین«این که چال داری»
&اره خوب بنظرم قشنگه
یونگی«پس باید از نامجون تشکر کنی چونکه معلوم شد از اون به ارث بردی»
& آه آره فکر کنم لازمه....پس چیزه مرسی
نامجون«عه یونگی اذیتش نکن»
جیمین«مال هیونگ قشنگه ها اما مال تو خوشگل تره»
&نه شبیه همه
تهیونگ«ولی یه چیزی بگم جدی؟»
&بله
تهیونگ«نامجون هیونگ از پنج نفر ما بزرگتره پس ما میتونستیم شبیهش بشیم اما هیچ کدوممون نشدیم و سهم تو شد»
& آره و.....من به خاطر این خوشحالم چون خودم خیلی این چال رو دوست دارم ولی همیشه برام سوال بود که مامان و بابا یا مامانبزرگ و بابابزرگ چال ندارن از معلمم شنیده بودم که از بزرگترا میرسه پس من از کی گرفتم.
تهیونگ«الان جوابشو پیدا کردی؟»
& آره
نامجون« اما بی شوخی بخوام بگم خیلی خوشحال شدم دیدم توی یه چیزی شباهت داریم»
همون لحظه آلینا با حرف نامجون یه لبخند دیگه زد که باعث شد پسرا دوباره چال لپش رو ببینن
ادامه دارد...
&ولی.....یه چیزی
نامجون«چی؟»
&خوب اگه همه رو داداش صدا کنم باهم قاطی نمیشه؟
جین که از سوال آلینا خندش گرفته بود با لبخند دستشو آروم کشید رو سرش و یا مهربونی گفت.
جین«نه عزیزم قاطی نمیشه؛میتونی بعدش اسممون رو هم بگی»
آلینا که متوجه منظورش نشد با گیجی دستشو گذاشت رو چونش و سرش رو یکم کج کرد و پرسید:
&عا.....یعنی چطور؟
جین«یعنی بعد از داداش اسممون رو هم بگو تا قاطی نشه مثلا من میشم داداش جین»
& آهان
جین«میخوای امتحان کنی؟»
&وای.....شما هم میخواین داداش صداتون کنم؟
جین«نه نه نه فقط میخوام ببینم یاد گرفتی یا نه»
پسرا از حرف جین خندشون گرفت.
جیمین« آره هیونگ معلومه»
تهیونگ«اصلا چرا با تو امتحان کنه اسم منو بگه خوب»
جین« وا اسم من از همتون راحت تره»
&اگه میدونستم قراره دعوا کنید کلا نمیگفتم
یونگی«بچه فقط به من گفت بعد شما ها افتادین روش»
جونگکوک که هنوزم از شنیدن داداش خوشحال بود اضافه کرد:
جونگکوک« به منم گفت»
جیهوپ« آره اونم به زور»
&نه به زور نبود
نامجون«ول کن آلینا اینارو جدی نگیر به اینا باشه همیشه دعوا دارن»
& واقعا؟
نامجون«اوهم تو اینارو ول کن»
&چشم.....داداش نامجون
نامجون یه لحظه شکه شد بعد برگشت سمتش و خیره شد بهش.
نامجون«چی؟»
&د.....داداش نامجون؟
جین« پس سومین نفرم نامجون شد»
نامجون که از شنیدن این کلمه مثل جونگکوک و یونگی ذوق کرده بود لبخندی زد به آلینا که چال لپش کاملا مشخص شد، آلینا که تا حالا لبخند نامجون رو به این وضوح ندیده بود تعجب کرد.
&واو!
نامجون«چیشد؟»
& خندتون
جونگکوک« آلینا هم شیفته اس خنده ای هیونگ شد»
نامجون«چطوره مگه»
&خیلی قشنگه
جیهوپ«اووو خوشبحالت نامجون هیونگ آلینا ازت تعریف کرد»
جیمین با خنده دستشو میزاره رو قلبش
جیمین« آخ قلبم الانه که حسودی کنم»
تهیونگ«منم همینطور»
&نه نه منظورم این نبود به خاطر یه چیز دیگه گفتم
جین با خنده گفت:«یعنی منظورت اینه که قشنگ نیست»
&چیزه نه قشنگه ولی میشه یه بار دیگه بخندین
نامجون بدون اینکه چیزی بگه دوباره لبخند زد؛ همون لبخندی که چال لپش رو روی گونه چپش نمایان کرد.
&وای دقیقا همونه
یونگی«چی همونه؟»
&عین همین لبخند رو منم دارم
نامجون«کو؟ ببینم»
آلینا با خجالت لبخندی میزنه عمدا که
چال لپش رو نشونشون بده و اعضا میبینن که دقیقا شبیه مال نامجونه حتی مثل نامجون طرف چپ صورتشه.
جونگکوک«اوه این دقیقا همونه»
نامجون«اره خیلی شبیه مال منه»
&گفتم که
جین«دوستش داری؟»
&چیو
جین«این که چال داری»
&اره خوب بنظرم قشنگه
یونگی«پس باید از نامجون تشکر کنی چونکه معلوم شد از اون به ارث بردی»
& آه آره فکر کنم لازمه....پس چیزه مرسی
نامجون«عه یونگی اذیتش نکن»
جیمین«مال هیونگ قشنگه ها اما مال تو خوشگل تره»
&نه شبیه همه
تهیونگ«ولی یه چیزی بگم جدی؟»
&بله
تهیونگ«نامجون هیونگ از پنج نفر ما بزرگتره پس ما میتونستیم شبیهش بشیم اما هیچ کدوممون نشدیم و سهم تو شد»
& آره و.....من به خاطر این خوشحالم چون خودم خیلی این چال رو دوست دارم ولی همیشه برام سوال بود که مامان و بابا یا مامانبزرگ و بابابزرگ چال ندارن از معلمم شنیده بودم که از بزرگترا میرسه پس من از کی گرفتم.
تهیونگ«الان جوابشو پیدا کردی؟»
& آره
نامجون« اما بی شوخی بخوام بگم خیلی خوشحال شدم دیدم توی یه چیزی شباهت داریم»
همون لحظه آلینا با حرف نامجون یه لبخند دیگه زد که باعث شد پسرا دوباره چال لپش رو ببینن
ادامه دارد...
- ۱۷.۶k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط