آن حرف تلخ تو ،بی آب و دانه بود
آن حرف تلخ تو ،بی آب و دانه بود
یادم نمی رود، چون که بهانه بود
یک واژه ی جنون ،در نای من شکفت
آن گه که گفتمش،ترک زمانه بود
تا آمدم به خویش ،مثل صدا گذشت
تا چشمه دیدمش،چشمه دوانه بود
می سوزم از جگر،با شعله ی خموش
با شور و شعر تر، او شاعرانه بود
امواج در خروش ،سیلاب غم بس است
حرفی نزن خموش،او جادوانه بود
دم بر نیاوری ، بغضی نپروری
از او که بگذری ،بیتت ترانه بود
ماهی در آب عشق ،تا کی شنا کنی؟
آبت به گل نشست ،دریا کرانه بود
لیوان دل شکست،با آب سرد او
حاصل به جز ترک،اشک شبانه بود
این قصه هم گذشت،عشقی که بر نگشت
گرچه به پشتش آب،رودی روانه بود
تقصیر او نبود ،نفرین او کنم
آذر به بذر وزن ،گفت او جوانه بود
مجنون اگر شکست، لیلی بهانه بود
دنیا از اولش ،دیوانه خانه بود
یادم نمی رود، چون که بهانه بود
یک واژه ی جنون ،در نای من شکفت
آن گه که گفتمش،ترک زمانه بود
تا آمدم به خویش ،مثل صدا گذشت
تا چشمه دیدمش،چشمه دوانه بود
می سوزم از جگر،با شعله ی خموش
با شور و شعر تر، او شاعرانه بود
امواج در خروش ،سیلاب غم بس است
حرفی نزن خموش،او جادوانه بود
دم بر نیاوری ، بغضی نپروری
از او که بگذری ،بیتت ترانه بود
ماهی در آب عشق ،تا کی شنا کنی؟
آبت به گل نشست ،دریا کرانه بود
لیوان دل شکست،با آب سرد او
حاصل به جز ترک،اشک شبانه بود
این قصه هم گذشت،عشقی که بر نگشت
گرچه به پشتش آب،رودی روانه بود
تقصیر او نبود ،نفرین او کنم
آذر به بذر وزن ،گفت او جوانه بود
مجنون اگر شکست، لیلی بهانه بود
دنیا از اولش ،دیوانه خانه بود
- ۸۷۱
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط