I can be myself with him

I can be myself with him
Part³⁵

جیمین:دروغ میگی؟انگار وقعا باور کرده(خنده)

خدمتکار برای ناهار صدامون زد..هنوز توی فکر اون اسم بودم..ناخداگاه لبخندی روی لبم اومد..سریع جمعش کردم..تهیونگ تو چِت شده؟
پشت میز ناهارخوری نشستم..پسرا مشکوک نگاهم میکردن..چشمامو ریز کردم و با تردید گفتم:

+چیزی شده؟
نامجون:نه..فقط از وقتی که پشت میز نشستی ۱۰دقیقه گذشته و تو شروع نکردی!
+ببخشید..توی فکر بودم
هوسوک:توی فکر نیلسو؟(پوزخند)
+ببنددددد

اینا خیلی از من میدونن..وسط غذا کلی پسرا شوخی میکردن و همشو به اسپایدرمن ربط میدادن

ع،.ذا که تموم شد خدمتکارا میز رو جمع کردن..به خواسته ی جونگکوک قر۰ار شد بازی کنیم
دستگاه رو وصل کردم..یکی از دسته هارو برداشتم..یه کارکتر انتخاب کردم
تقریبا بیست دقیقه با جونگکوک بازی کردیم..داشتم می‌ساختم.. یاد حرکت نیلسو افتادم
جواب داد! جونگکوک باخت..خودم مونده بودم

یونگی:فکر کنم نیلسو تاثیرات مثبتی داشته
+تروخدا بس کنیددد(خنده)

چند باری بازی کردیم..خیلی خوش گذشت
ساعت ۶:۴۶ بود..پسرا ازم خداحافظی کردن و رفتن
خودمو روی کاناپه ولو کردم..خدمتکار برام یه قهوه اورد..بعد از خوردنش،خیلی سرحال تر شدم

یه کارت دعوت برام اومد..از طرف مایلو:
"شما را به مهمانی بزرگ دعوت میکنم..در قصر خاندان رایتِن برای جانشین اینده..همراه با پارتنر های خودتون،از این مهمونی لذت ببرید!فرداشب،ساعت ۸ تا ۱۲ شب"

همراه با پاتنر؟مگه مایلو قرار جانشین بعدی بشه؟
حالا پارتنر از کجا بیارم؟اولین کسی که به فکرم رسید،نیلسو بود..باید بهش بگم..فقط یک شبه!
تمام انرژی‌این که داشتم رفت..رفتم توی اتاقم
مثل همیشه اول امینتشو چک کردم..آدرسش رو به صورت دقیق پیدا کردم..به بادیگاردهام خبر دادم تا اماده باشن..به جانگ‌سو گفتم تا گوشی نیلسو رو همراه با اون برگه‌ها بهش بده
ساعت ۹شب بود..به نیلسو پیام دادم:

+سلام خوبی؟فرداشب ساعت ۸ تا ۱۲ یه مهمونی دعوتم..میشه لطفا دنبالم به عنوان پارتنر بیای..فقط یه شبه

بعدش جشمام رو روی هم گذاشتم و همون موقع خوابم برد...
[ویو نیلسو]
ساعت ۹:۳۰ بود که یکی زنگ خونه رو زد..در رو باز کردم..یه مرد تقریبا گنده پشت در بود..تعظیم کوتاهی کرد:

جانگ‌سو:سلام خانم..ارباب گفتن گوشی و این هلرو براتون بیارم
-ممنونم..منظورت تهیونگه؟
جانگ‌سو:بله..منظورم ارباب کیم تهیونگه
-باشه..میتونید بری

دوباره تعظیم کرد و رفت..در رو بستم..گوشیم رو برداشتم و روی مبل نشستم..یه نفر بهم پیام داده بود..بازش کردم..از طرف تهیونگ بود..پیام رو خوندم
این چی میگه؟خدااااا منو نارنگی کن..اما چجوری بهش بگم نه..دلم نمیخواد ناراحت بشه..چرا باهاش نرم؟میرم!
پیامش دادم:

-باشه اقای اسپایدرمن جنتلمن

*ادامه دارد...
شرایط:۲۰ تا لایک/۷۰تا کامنت/۳تا بازنشر💅🏻
دیدگاه ها (۶)

I can be myself with himPart³⁴+چرا؟-چون دارم به اسپایدرمن زن...

I can be myself with himPart³³وارد کلاسم شدم..روی نیمکت نشست...

I can be myself with himPart⁵لباسام رو عوض کردم..انقدر خسته ...

I can be myself with himPart¹³داشتم اوضاع باندم رو چک میکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط