بیرون،

بیرون،
جنگ خاموشی و فراموشی‌‌ست.

با من
درون همین شعر بنشین.
من از عاشقانی می‌گویم
که نداشتم،
تو از سفرهایی بگو که نرفتی.
بیرون
آدم میکشند...
دیدگاه ها (۴)

همین الان تو در پیرترین سنی هستی که تاحالا بودی،و جوانترین س...

روزتون قشنگ..دلتون شاااااااااد

تو صبح ؛ باش ...من تمام شب های تاریخ را تاب میاورم

.نیازی نیست چو رودی کنار خانه اش باشمهمین که نیمه شب ها از خ...

زخم فراموشی

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

بعضی دلتنگی‌ها اسم ندارند...بی‌صدا می‌آیند،در تمامِ وجودت ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط