عضو نهمی
عضو نهمی
پارت ۲
بنگ چان:خوشحالم که دیدمت
میچا:منم
رئیس:خوب شماها برید بنگ چان و میچا هم برن خوابگاه میچا وسایل هاشون رو برداره بیاد
همه:چشم
سوار ماشین شدم تا راه خونه هیچی نگفتیم ماشین رو نگه داشت پیاده شدم رفتم اپارتمان وسایل هامو برداشتم توی اسانسور بودم میخواستم دکمه رو بزنم دیدم یکی پاشو گذاشت لای در یه پسر بود با ماسک و کلاه
اروم بهم گفت:"داری اشتباه بزرگی میکنی" منم استرس گرفتم ولی هیچی نگفتم اونم رفت رفتم سوار ماشین شدم
بنگ چان:چرا حرف نمیزنی
میچا:حرفی واسه گفتن ندارم
بنگ چان:یکم از خودت بگو چرا میخواستی ایدل بشی و تو گروه پسرانه باشی
میچا:ایدلی رو از بچگی دوست داشتم،میخواستم به همه نشون بدم که دختر پسر هم میتونه کنار هم بخوابه یا زندگی کنن برای همین این درخواست و گفتم ولی من فکر میکردم تو گروه شاید یکی دوتا دختر باشه ولی انگار نیست
بنگ چان:اره نیست ما قبلا ۹ نفر بودیم ولی ووجین گروه رو ترک کرد و شدیم ۸ تفر
میچا:اهان
بنگ چان:رسیدیم،و اگه به کمک یا هرچیزی نیاز داشتی بگو برات انجام میدم میدونی که من لیدرم😉
میچا:باشه(خنده)
رفتم تو خابگاهشون خیلی خوب بود رفتم حال دیدم نشستن به فیلم نگاه میکنن
هیونجین:سلام خوشگله
میچا:داری لاس میزنی؟(بی ادب من از خوشحالی میمردم)
هیونجین:(خندید)
هان:نه اون همیشه به همه خوشگله میگه
میچا:اها
بنگ چان:بیا بشین از خودت بگو برامون
میچا:اوک،اسمم کیم می چا هست ۲۳ سالمه ایرانیم ولی رگ کره ای هم دارم زبان کره ای ،ژاپنی،ایرانی،یکمم چینی بلدم
فیلیکس:تورو من یجایی دیدم
میچا:ها؟؟کجا؟
فیلیکس:همین امروز
ای ان:معلومه دیگه تو دفتر رئیس دیدی
فیلیکس:نه،بعدا بهت میگم
میچا:باشه
هان:یه ایرانی هستی؟
میچا:اره ولی ۲۳ سال تو کره موندم
چانگبین:پس تو اهنگامون میتونی بعضی وقتا ایرانی بخونی
لینو:فکر خوبیه
بنگ چان:بیاید ماهم خودمونو معرفی کنیم
این فیلیکسه این لینوعه این هیونجینه این سونگمینه این چانگبینه این ای انه این هانه و خودمم بنگ چانم
میچا:اها(میچا یکم خجالتیع ولی تو پارت های بعدی خجالتی نیست)
بنگ چان:پاشو بریم اتاقتو نشون بدم
رفتم اتاق دیدم ۳ تا تخت گفت تو با فیلیکس و هیونجین میخوابی(چه شانسی اه😑😐)
میچا:باشه
رفتم لباسامو گزاشتم تو کمدم رفتم دراز کشیدم یکم خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت ۸ بود
هیونجین:بیدار شدی؟
میچا:اره
هیونجین: پاشو بریم شام بخوریم
میچا باشه
رفتم پایین دیدم شامون نودله هیچی نگفتم خوردم رفتم نشستم تو کاناپه داشتم به گوشی نگاه میکردم دیدم فیلیکس امد کنارم نشست
فیلیکس:من تورو صبح تو کمپانی دیدم
میچا:خب
فیلیکس:تو بودی افتادی بغلم
میچا:چیی؟من؟
یکم فکر کردم دیدم اره افتاده بودم به بغل یکی
میچا:اون تو بودی؟
فیلیکس:اره
میچا:پس معذرت میخوام
فیلیکس:نگفتم که معذرت بخوای فقط حواست باشه به بغل یکی دیگه نیفتی تو دیگا ۱ ماه دیگه دیبیو میکنی و همه جا خبرنگارا هست و اگه به بغل یه ایدل یا یه انسان معمولی بیوفتی برات شایعه میسازن که داری قرار اینا میزاری
میچا:اهان،ممنون
فیلیگس:خواهش (پاشد رفت با لینو حرف بزنه)
یجورایی از فیلیکس خوشم امد مهربونه
رفتیم خوابیدیم
///فردا///
هیونجین بیدارم کرد رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم
امدم رفتم پایین صبحونه خوردم
میچا:سلام
همه:سلام
لینو:خوب خوابیدی؟
میچا:اره
ای ان:کم حرف بزنید،بیاید بخوریم
همع:خنده
صبحونه رو خوردم
دیدم ابجیم زنگ زد تصویری
میچا:سلام(به کره ای)
مریم(اسم خواهرشه):من کره ای بلد نیستمممم
میچا:باشه باشه😂😂
مریم:چیکار میکنی
میچا:دارم با هم گروهی هام میحرفم
مریم:اخرش دیبو کردی؟
میچا:نه هنوز تازه با همگروهی هام اشنا شدم
مریم:باشه،چند تا دخترین؟(میچا به خانوادش نگفته بود که با پسرا میخونه و میرقصه)
میچا:خب با من ۹ نفر
مریم:چقدر زیادین
میچا:اره
فیلیکس:داری با مامانت میحرفی
میچا:برو کنار نباید تورو ببینه
فیلیکس:چرا؟بزار من به این خوشگلی رو ببینن
میچا:نه بهمن با پسرام میکشنم
فیلیکس: اها به من ربطی نداره
مریم:با کی میحرفی صدات نمیاد
ویو فیلیکس:
رفتم جلو دوربین گفتم این به شما دروغ گفته
😂😂😂😂😂😂😂
ویو مریم:
دیدم یه دختر امد به دوربین یه چیزی گفت نفهمدیم صدا نبود که میچا قطع کرد
میچا:یا مرض داری؟؟؟
فیلیکس:نه،شوخی بود😂😂😂
که یهو میچا
تا فردا خماریی بکشید😂😂😂
پارت ۲
بنگ چان:خوشحالم که دیدمت
میچا:منم
رئیس:خوب شماها برید بنگ چان و میچا هم برن خوابگاه میچا وسایل هاشون رو برداره بیاد
همه:چشم
سوار ماشین شدم تا راه خونه هیچی نگفتیم ماشین رو نگه داشت پیاده شدم رفتم اپارتمان وسایل هامو برداشتم توی اسانسور بودم میخواستم دکمه رو بزنم دیدم یکی پاشو گذاشت لای در یه پسر بود با ماسک و کلاه
اروم بهم گفت:"داری اشتباه بزرگی میکنی" منم استرس گرفتم ولی هیچی نگفتم اونم رفت رفتم سوار ماشین شدم
بنگ چان:چرا حرف نمیزنی
میچا:حرفی واسه گفتن ندارم
بنگ چان:یکم از خودت بگو چرا میخواستی ایدل بشی و تو گروه پسرانه باشی
میچا:ایدلی رو از بچگی دوست داشتم،میخواستم به همه نشون بدم که دختر پسر هم میتونه کنار هم بخوابه یا زندگی کنن برای همین این درخواست و گفتم ولی من فکر میکردم تو گروه شاید یکی دوتا دختر باشه ولی انگار نیست
بنگ چان:اره نیست ما قبلا ۹ نفر بودیم ولی ووجین گروه رو ترک کرد و شدیم ۸ تفر
میچا:اهان
بنگ چان:رسیدیم،و اگه به کمک یا هرچیزی نیاز داشتی بگو برات انجام میدم میدونی که من لیدرم😉
میچا:باشه(خنده)
رفتم تو خابگاهشون خیلی خوب بود رفتم حال دیدم نشستن به فیلم نگاه میکنن
هیونجین:سلام خوشگله
میچا:داری لاس میزنی؟(بی ادب من از خوشحالی میمردم)
هیونجین:(خندید)
هان:نه اون همیشه به همه خوشگله میگه
میچا:اها
بنگ چان:بیا بشین از خودت بگو برامون
میچا:اوک،اسمم کیم می چا هست ۲۳ سالمه ایرانیم ولی رگ کره ای هم دارم زبان کره ای ،ژاپنی،ایرانی،یکمم چینی بلدم
فیلیکس:تورو من یجایی دیدم
میچا:ها؟؟کجا؟
فیلیکس:همین امروز
ای ان:معلومه دیگه تو دفتر رئیس دیدی
فیلیکس:نه،بعدا بهت میگم
میچا:باشه
هان:یه ایرانی هستی؟
میچا:اره ولی ۲۳ سال تو کره موندم
چانگبین:پس تو اهنگامون میتونی بعضی وقتا ایرانی بخونی
لینو:فکر خوبیه
بنگ چان:بیاید ماهم خودمونو معرفی کنیم
این فیلیکسه این لینوعه این هیونجینه این سونگمینه این چانگبینه این ای انه این هانه و خودمم بنگ چانم
میچا:اها(میچا یکم خجالتیع ولی تو پارت های بعدی خجالتی نیست)
بنگ چان:پاشو بریم اتاقتو نشون بدم
رفتم اتاق دیدم ۳ تا تخت گفت تو با فیلیکس و هیونجین میخوابی(چه شانسی اه😑😐)
میچا:باشه
رفتم لباسامو گزاشتم تو کمدم رفتم دراز کشیدم یکم خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت ۸ بود
هیونجین:بیدار شدی؟
میچا:اره
هیونجین: پاشو بریم شام بخوریم
میچا باشه
رفتم پایین دیدم شامون نودله هیچی نگفتم خوردم رفتم نشستم تو کاناپه داشتم به گوشی نگاه میکردم دیدم فیلیکس امد کنارم نشست
فیلیکس:من تورو صبح تو کمپانی دیدم
میچا:خب
فیلیکس:تو بودی افتادی بغلم
میچا:چیی؟من؟
یکم فکر کردم دیدم اره افتاده بودم به بغل یکی
میچا:اون تو بودی؟
فیلیکس:اره
میچا:پس معذرت میخوام
فیلیکس:نگفتم که معذرت بخوای فقط حواست باشه به بغل یکی دیگه نیفتی تو دیگا ۱ ماه دیگه دیبیو میکنی و همه جا خبرنگارا هست و اگه به بغل یه ایدل یا یه انسان معمولی بیوفتی برات شایعه میسازن که داری قرار اینا میزاری
میچا:اهان،ممنون
فیلیگس:خواهش (پاشد رفت با لینو حرف بزنه)
یجورایی از فیلیکس خوشم امد مهربونه
رفتیم خوابیدیم
///فردا///
هیونجین بیدارم کرد رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم
امدم رفتم پایین صبحونه خوردم
میچا:سلام
همه:سلام
لینو:خوب خوابیدی؟
میچا:اره
ای ان:کم حرف بزنید،بیاید بخوریم
همع:خنده
صبحونه رو خوردم
دیدم ابجیم زنگ زد تصویری
میچا:سلام(به کره ای)
مریم(اسم خواهرشه):من کره ای بلد نیستمممم
میچا:باشه باشه😂😂
مریم:چیکار میکنی
میچا:دارم با هم گروهی هام میحرفم
مریم:اخرش دیبو کردی؟
میچا:نه هنوز تازه با همگروهی هام اشنا شدم
مریم:باشه،چند تا دخترین؟(میچا به خانوادش نگفته بود که با پسرا میخونه و میرقصه)
میچا:خب با من ۹ نفر
مریم:چقدر زیادین
میچا:اره
فیلیکس:داری با مامانت میحرفی
میچا:برو کنار نباید تورو ببینه
فیلیکس:چرا؟بزار من به این خوشگلی رو ببینن
میچا:نه بهمن با پسرام میکشنم
فیلیکس: اها به من ربطی نداره
مریم:با کی میحرفی صدات نمیاد
ویو فیلیکس:
رفتم جلو دوربین گفتم این به شما دروغ گفته
😂😂😂😂😂😂😂
ویو مریم:
دیدم یه دختر امد به دوربین یه چیزی گفت نفهمدیم صدا نبود که میچا قطع کرد
میچا:یا مرض داری؟؟؟
فیلیکس:نه،شوخی بود😂😂😂
که یهو میچا
تا فردا خماریی بکشید😂😂😂
- ۲۸.۴k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط