سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁵⁸
با جیغی که کشیدم نگاه همه افتاد سمت من
با چشای اشکیم زل زدم به این یوپ که بدون هیچ حرفی سریع جلو اومد و منو توی آغوشش کشید...
مشتامو پی در پی به سینه این یوپ میزدم و گریه میکردم
+تمومش کنین هق خ. خستم کردین هق
این یوپ:هیس چیزی نیست آروم باشه(سر مری رو ناز میکنه)
این یوپ:بیا بریم توی اتاقت تا استراحت کنی باشه؟
سری به نشونه تایید تکون دادمو برای آخرین بار نگاهی به پدرم انداختم که همونجا ایستاده بود و به منو این یوپ با خشم نگاه میکرد
دست این یوپ پشت کمرم نشست و منو به سمت اتاق هدایت کرد...
رفتیم داخل اتاقمو درو بست
منو روی تخت نشوند و خودش هم جلوی پاهام روی زانو هاش نشست و دستای سرد و کوچیکمو توی دستای بزرگ و گرمش گرفت و نوازش میکرد
این یوپ:دیگه گریه نکن باشه همچی درست میشه بهت قول میدم
+امیدوارم درست شه(اشکی از گوشه چشمش چکید)
این یوپ:قرار شد گریه نکنی
لبخندی زدم و سعی کردم بغضمو قورت بدم
و بعد با صدای گرفتم روبه این یوپ گفتم
+کاش پدرم شرط جونگ کوک رو قبول میکرد و میزاشت باهاش برم
این یوپ:هی مری دیوونه شدی؟
اون یکی صد برابر بدتر از پدرته
اون ی قاتله
اون ی مافیای بی حرمه میفهمی
+هوم میدونم اما نمیتونم جلوی احساستم و این دل کوفتیمو بگیرم این یوپ
نتونستم بغضمو قورت بدم و زدم زیر گریه
+این یوپ نمیتونم اون عوضی رو از ذهنمو قلبم بیرون کنم
نمیتونم(گریه)
این یوپ:مری تو عاشق جونگ کوکی؟
+اره
اره دوستش دارم
عاشقشم هق
با این حرفام ی لحظه حس کردم نگاه این یوپ بهم تغییر کرد
سرشو انداخت پایین و بعد چند لحظه دوباره خیره شد بهم و گفت
این یوپ:به هیچی فکر نکن و نگران نباش فقط استراحت کن باشه؟
+باشه
این یوپ:خوبه!
من دیگه میرم فعلا
سری تکون دادم که از اتاق خارج شد
بعد رفتنش لباسامو عوض کردم و روی تخت ولو شدم
سعی کردم به چیزی فکر نکنم و فقط بخوابم
پس چشامو بستم و به خواب عمیقی فرو رفتم...
Part:⁵⁸
با جیغی که کشیدم نگاه همه افتاد سمت من
با چشای اشکیم زل زدم به این یوپ که بدون هیچ حرفی سریع جلو اومد و منو توی آغوشش کشید...
مشتامو پی در پی به سینه این یوپ میزدم و گریه میکردم
+تمومش کنین هق خ. خستم کردین هق
این یوپ:هیس چیزی نیست آروم باشه(سر مری رو ناز میکنه)
این یوپ:بیا بریم توی اتاقت تا استراحت کنی باشه؟
سری به نشونه تایید تکون دادمو برای آخرین بار نگاهی به پدرم انداختم که همونجا ایستاده بود و به منو این یوپ با خشم نگاه میکرد
دست این یوپ پشت کمرم نشست و منو به سمت اتاق هدایت کرد...
رفتیم داخل اتاقمو درو بست
منو روی تخت نشوند و خودش هم جلوی پاهام روی زانو هاش نشست و دستای سرد و کوچیکمو توی دستای بزرگ و گرمش گرفت و نوازش میکرد
این یوپ:دیگه گریه نکن باشه همچی درست میشه بهت قول میدم
+امیدوارم درست شه(اشکی از گوشه چشمش چکید)
این یوپ:قرار شد گریه نکنی
لبخندی زدم و سعی کردم بغضمو قورت بدم
و بعد با صدای گرفتم روبه این یوپ گفتم
+کاش پدرم شرط جونگ کوک رو قبول میکرد و میزاشت باهاش برم
این یوپ:هی مری دیوونه شدی؟
اون یکی صد برابر بدتر از پدرته
اون ی قاتله
اون ی مافیای بی حرمه میفهمی
+هوم میدونم اما نمیتونم جلوی احساستم و این دل کوفتیمو بگیرم این یوپ
نتونستم بغضمو قورت بدم و زدم زیر گریه
+این یوپ نمیتونم اون عوضی رو از ذهنمو قلبم بیرون کنم
نمیتونم(گریه)
این یوپ:مری تو عاشق جونگ کوکی؟
+اره
اره دوستش دارم
عاشقشم هق
با این حرفام ی لحظه حس کردم نگاه این یوپ بهم تغییر کرد
سرشو انداخت پایین و بعد چند لحظه دوباره خیره شد بهم و گفت
این یوپ:به هیچی فکر نکن و نگران نباش فقط استراحت کن باشه؟
+باشه
این یوپ:خوبه!
من دیگه میرم فعلا
سری تکون دادم که از اتاق خارج شد
بعد رفتنش لباسامو عوض کردم و روی تخت ولو شدم
سعی کردم به چیزی فکر نکنم و فقط بخوابم
پس چشامو بستم و به خواب عمیقی فرو رفتم...
- ۲.۰k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط