Part

Part12
رفتم و به همه خبر دادم
و برگشتم تو اتاقم و به خواب فرو رفتم
و با صدای تیر از خواب پریدم سریع کتمو انداختم روم تفنگمو برداشتم و به سمت پایین حرکت کردم دیدم الیا پشت دره و میخواد بره بیرون

-اینجا چه خبره چه اتفاقی افتاده

+خودمم نمیدونم فقط بیا از اینجا بریم بیرون

(تهیونگ و جونگکوک رو دیدن که بیرون اسلحه هاشون رو درآوردن و به سمت اونا گرفتن)

-وای خدای من نگاه کنید کی اینجاس جکس

علامت جکس£

£خفه شو بلاخره یکروزی باید انتقاممو ازتو میگرفتم مگه نه

-خدای من از ثابت کردن خودم به بقیه متنفرم صد بار بهت گفتم بازم بهت میگم که مردن برادر تو تقصیر من نیست

+وای جکس جمع کن و از اینجا برو چون میدونی که با یه حرکت هم خودت و هم نیروهات کشته میشن

£بنظر من تو باید ساکت باشی چون اوضاع همینطوری قراره برای تو بد پیش بره

- هی مردک اون چیزی که داخل مغزت هست رو فراموش کن وگرنه زندگیت رو به آتیش میکشم

!پسرم بزار یکچیزی بهت بگم من سن و سالی ازم گذشته و دیگه اصلا دنبال تحدید کردن نیستم ولی اینو بدون تهدید کردن یکی از اعضای خانواده‌ی ما بهای سنگینی خواهد داشت

-خب دیگه واقعا داری حوصلم رو سر میبری پس بیا این بازی رو تمو.....(جکس پرید وسط حرفش و نذاشت ادامه‌ بده)

£فکر نکن با کشتن من راحت میشی به هرحال تو باید شلیک شدن به خواهرت رو تماشا کنی ولی نه یه شلیکی که خلاصش کنه تو باید پودر شدن خواهرت رو ببینی

ویو تالیا

سریع نگاهمو یه الیا دادم و دیدم که با تفنگ لیزری به پشتش  نشونه گیری شده سریع دوییدم سمتش و بوم صدای شلیک و افتادن خواهرم روی زانو هاش و دیدم که تهیونگ با نگاهی شکسته به سمتش دویید و گرفتش و من فقط نگاه کردم دیگه نمیتونستم وایسم فقط تا زمانی که جون داشتم شروع کردم به جیغ کشیدن

-زنگ بزنید،زنگ بزنید به بیمارستان(با داد)

¥ولی بیمارستا...(تالیا حرفش رو قطع میکنه)

-خفه شو باید خواهرم رو نجات بدم(با بغض)

-الیا......الیااا.....الیا....الیا چشماتو باز نگه دار هیچ اتفاقی نمی‌افته

+ا.ا.ا.بجی ن.نگران م.من نباش(موقع حرف زدن خون از دهانش سرازیر میشه)

ویو راوی

زمانی که تالیا اون صحنه رو دید خواهرش رو وارد آمبولانس کرد و به تهیونگ گفت

-دنبالش برو

زمانی که خواهرش رو وارد آمبولانس کرد وارد خونه شد و به سمت سوله اس.لحه هجوم برد و اونجا یک اس.لحه بزرگ برداشت(بچها اسمش رو یادم نمیاد ولی یه تفنگ رو تصور کنید که دایره ایه و داخلش سوراخ داره و از توی سوراخش تیر میاد بیرون😅😁)و بعد به جونگکوک هم یه اسلحه داد

-بگیرش

$میخوای چیکار کنی؟

-یا کنارم میمونی یا میتونی بری و اگه قبول نکنی همین الان داخل سرت یه گلوله خالی میکنم

ویو جونگکوک

تفنگ رو ازش گرفتم جلوی چشمش رو به معنای واقعی خون گرفته بود و فقط و فقط دنبال یه چیز بود انتقام فقط رفتیم و باهم سوار ماشین شدیم جوری گاز میداد که مطمئنم اگه با یکی برخورد میکردیم یارو روی هوا میمرد قبل از اینکه به زمین برسه داخل ماشین بود که می‌خواستیم پیاده بشیم که تالیا بهم گفت

-آماده ای؟

$برو پشتتم

ویو راوی

از ماشین پیاده میشن و به سمت عمارت میرن تمام کسایی که اونجا بودن رو به تیر میبندن حتی تالیا نگاه نمیکرد که اونا کین اونجا چیکار میکنن به همه شلیک میکرد جکس میاد بیرون

£(شروع میکنه به خندیدنبه وضعیت تالیا)واقعا وضعیتت خنده داره الان واقعا میتونم احساس راحتی کنم چون انتقامم رو گرفتم

-(همون ثانیه تالیا یه تیر داخل پاش خالی میکنه)زهی خیال باطل نظرت چیه که ببینیم کی توی خونت زندگی میکنه

£تو،تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی(قیافه اش از درد توی هم رفت)

-ببينيم(تالیارفت تا یقه اش رو بگیره که بیاره ببرتش به سمت داخل عمارت)

$هی تالیا حال خواهرت خوبه نمی خواد اینقدر به خودت فشار نیار بیا بریم بیمارستان

-داخل خونه بهت چی گفتم

$اوف منم گفتم پشتتم ولی فقط نمی‌خوام بخو خدا فشار بیاری

ــ فقط بیا بریم

ویو تالیا

وارد خونه شدم هرچی محافظ میومد سمتم رو جونگکوک با اسلحه از پشت سرم میکشت همینطوری داشتم پشت سرم اون تن لش رو میکشیدم ولی اون فقط میخندید و فکر میکرد اون برده در حالی که اون بازنده ی آخر بود و من برنده
داخل راهرو های عمارت بودیم که صدای پا شنیدم به سمت صدای پا رفتم دیدم دوتا زن و یه بچه دارن سعی میکنن قایم بشن

علامت زن جکس*
علامت مادر جکس.

*(زمانی که تالیا رو دید انگار روش آب یخ ریختن سریع بچه رو انداخت جلو و گفت)با ما کاری نداشته باش هرکاری میخوای بکنی با این بچه بکن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«🛑ادامه داخل کامنت🛑»
دیدگاه ها (۶)

part13(بدون لایک و کامنت و بازنشر خواندن حرامه😆)-بچه رو با خ...

Part14¤متأسفم ولی هوشیاری و علائم حیاتی خواهرتون خیلی پایینه...

Part11خیلی یهویی شروع میکنن به کتک زدن همدیگه اصلا نفهمیدیم ...

🛑دوستان پارت ۹ گزارش شده بود دوباره گذاشتیمش بعد پارت ۱۷🛑𝑃𝑎𝑟...

Part18تا رسیدم به شیشه ی روبه روی اتاق الیا نفس راحت کشیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط