پارت

پارت ۳۷


ددی_فاکر


ساناکو:: وددددف اینجا کدوم قبرستونیه
یوری:: بینم
ساناکو:: این آدرس و این عکس اونجا ک کوک رفته
یوری:: درمورد اینجا چیزی ب ما نگفت...حالا چیکار میکنی؟!
ساناکو:: فقط قراره جاهایی ک بلد نیستیمو شناسایی کنیم
یوری:: اوهوم...

ساناکو پاشد...

ساناکو:: شمشارو بده لیا...یه وعده خوب بهش بده برای یوقت دیگه
یوری:: اوکی

ساناکو زد بیرون...رفت سمت عمارت
بیست مین بعد رسید...

همه بهش احترام میزاشتن و با ابهت وارد اونجا شد...

داخل سالن که رفت دید سوبین داره فوتبال میبینه

ساناکو:: هوش
سوبین:: سلام نونا
ساناکو:: چ بساطیه هروز؟!
سوبین:: چیه مگه؟!
ساناکو:: درس نداری؟!
سوبین:: گوره بابای درس

ساناکو رفت سمتش و رو ب روش ایستاد
سوبین از ترس بلند شد
ساناکو:: گمشو برو پا درسات
سوبین:: میخام مثل تو مافیایی شم
ساناکو:: یه مافیایی بیسواد و اوسکل بزرگ نمیشه
سوبین:: خیلی خب بابا من رفتم

ساناکو نشست و تلویزیون رو خاموش کرد...
زل زد ب جلوش...
یهو کوک اومد
ساناکو نیم نگاهی بهش انداخت و روشو برگردوند...

کوک آب معدنیو از رو میز برداشت و سر کشید...

کوک:: عروسک
ساناکو:: ؟!
کوک:: 😏
ساناکو:: چیه؟!
کوک:: نیستی... اینروزا نمیبینمت زیاد
ساناکو:: چقدم مشتاقی😒
کوک:: تا برم پیش لیا و برگردم میری کارای شرکتو راستو ریس میکنی
ساناکو:: خستمه
کوک:: از زیر کی دراومدی ک خسته ای؟!
ساناکو:: هیچکس😐
کوک:: عروسکه جنده...

بعدش کوک پوزخند خشنی زد و رفت...

ساناکو:: چ پرو...صبرکن بینم...داره میره پیش اون کصخل!

ساناکو زودی زنگ زد ب لیا

لیا:: هاا؟!
ساناکو:: کدوم گوری هستی؟!
لیا:: بتوچه؟!
ساناکو:: هرزه کوک داره میاد خونه پیشت
لیا:: چیییی چرا زودتر نگفتی من بیرونم تفففف،خدافظظظ

ساناکو:: مردم چ کصخلن😐💔
سوبین:: نوناااا
ساناکو:: بنال
سوبین:: من باید برم
ساناکو:: بلهه؟! کجاا؟!
سوبین:: خ..خب چیزه...
ساناکو:: سر قرار؟!
سوبین:: یاااا
ساناکو:: دختره کیه؟!
سوبین:: خیلی خبببب تو فهمیدی بعدا عکسشو نشونت میدم
ساناکو:: الان میخام ببینم
سوبین:: اااففففف

سوبین گوشیشو درآورد و عکسشو نشونش داد
ساناکو:: چ زشت و بیریخت😒
سوبین:: میدونم بهش حسودی میکنی
ساناکو:: ب چیش؟!
سوبین:: خ..خب ب اینکه منو داره😁
ساناکو:: از جلو چشام گمشو
سوبین:: بای بای

ساناکو:: هههفففف باید باز برم شرکت کوکه بیصاحاب...ای خداااا
ساناکو رفت دوش گرفت و لباس عوض کرد...
رفت سمت ماشین و سوار شد...راه افتاد بره شرکت...


۱۳ لایک بشه و کامنت هم بزارید تا پارت بعد آپ شه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸ ددی_شوگره_اجباری منسانامی از اتاق جیمین زد بیرون رفت ...

پارت ۹ددی_شوگره_اجباری منعاجوما ویو: من شام پختم هیچکسی نیست...

پارت ۷ددی_شوگره_اجباریه منساعت ۴ بعدظهر بود و سانامی هنوزم ت...

پارت ۶ددی_شوگره_اجباریه منجیمین:: چرا وایسادی تو اتاق من؟!سا...

آبنبات تلخ

آبنبات تلخ

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط