جواب جالب شاعر جوان (جواد نوروزی) بعد از سالها

جواب جالب شاعر جوان (جواد نوروزی) بعد از سالها
به شعر سیب به دو شاعر(حمید مصدق وفروغ فرخ زاد)

دخترک خندید وپسرک ماتش برد!
که به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد
غضب آلود به او غبضی کرد!
این وسط من بودم
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
ولب ودندان
تشنه ی کشف پر از پرسش دختر بودم
وبه خاک افتادم
چون رسولی ناکام
هردو را بغض ربود.....
دخترک رفت ولی زیر لب این را گفت:
"او یقینا پی معشوق خودش می آید!"
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه کرد
"مطمعنا پشیمان شده بر میگردد!"
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام
عشق قربانی مظلوم غرورست هنوز! جسم من تجزیه شده ساده ولی ذراتم
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند

*این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت*
دیدگاه ها (۱۷)

وقتی بین کلماتت دنبال دروغ میگردد حرف زدن چه سود.....حواسش ب...

اگر کسی را یافتی که در لبخندت غمت را دیدودر سکوتت حرفهایت را...

تمام حرفهایم همین سکوتیست که میشنوی.......................

منتظر کسی باش که حتی اگر در ساده ترینلباس بودی حاضر باشد تو ...

دخترك خنديد وپسرك ماتش برد ! كه به چه دلهره از باغچه ي همساي...

جوابیه شعر(سیب) از جوادنوروزی " بنظر من بهترین جوابیه ست " :...

دخترک خندید و پسرک ماتش برد!!!که به چه دلهره از باغچه ی همسا...

و اما از زبان سیب بشنویم: دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! ک...

دخترک خندید و پسرک ماتش برد که به چه دلهره از باغچه ی همسا...

.... دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی...

دخترک خندید وپسرک ماتش بردکه به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه، ...

دخترک خندید و    پسرک ماتش برد !    که به چه دلهره از باغچه ...

دخترک خندید وپسرک ماتش بردکه به چه دلهره از باغچه ی همسایه، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط