«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۷۴
خندیدم و دستمو سمت موهاش بردم
روزها دوست داشتم اینکارو بکنم. اما خشن مچ دستم رو گرفت و نچ عصبي کرد. با خشم پیاده شد و اومد در سمت من رو باز کرد و و بازوم
رو گرفت و کشیدم بیرون
خندون پیاده شدم و گفتم:واااي چه اخماي
ترسناكي.. نميگي شب خواب بد میبینم لولو؟؟
هولم داد سمت اسانسور و محکم بازومو گرفت که در نرم.. خندیدم و گفتم ولي اگه شب تو پیشم بخوابی نمیترسم..
و با ناز خودمو کشیدم سمتش...و با ناز خودمو کشیدم سمتش..
عصبي روبرگردوند ازم و سمت مخالفم رو نگاه کرد. تخس گفتم: ولم کن. میخوام برم ادامه مهموني..پسراش خيلي خوش تیپ بودن... تدفین بعداً..
چشماشو بست..
اسانسور اومد.
محكم هولم داد .داخل.
خندون گفتم باز گیر کنیم...باز... دوست دارم گیر کنیم.
نفسهاش از خشم دورگه شده بود..
خيلي عصبي تر از انتظارم شده بود. شاید از اینکه مزاحم کارش شدم انقدر آشفته بود..
شایدم نه..
حس
میکردم عصبانيتش غير طبيعيه...
یه دفعه چرخید و دستش رو گذاشت کنار سرم و با چشماي به خون نشسته گفت:کسی بهت دست زد؟ گنگ گفتم:هاان؟
فریاد زد:گفتم تو اون مهموني کوفتي کسي بهت دست زد؟ حس کردم بند دلم پاره شد و واقعا ترس برم داشت ولي سعی کردم عادي باشم و شوخ گفتم جز تو هیچ کس.. با وایستادن اسانسور بازوم رو گرفت و کشید بیرون
آورده بودم خونه خودش
کلید انداخت و در خونه شو باز کرد.
شیطون خودمو کشیدم جلوش و :گفتم: قراره تو هم مست
كني
و اونوقت...
part ۱۷۴
خندیدم و دستمو سمت موهاش بردم
روزها دوست داشتم اینکارو بکنم. اما خشن مچ دستم رو گرفت و نچ عصبي کرد. با خشم پیاده شد و اومد در سمت من رو باز کرد و و بازوم
رو گرفت و کشیدم بیرون
خندون پیاده شدم و گفتم:واااي چه اخماي
ترسناكي.. نميگي شب خواب بد میبینم لولو؟؟
هولم داد سمت اسانسور و محکم بازومو گرفت که در نرم.. خندیدم و گفتم ولي اگه شب تو پیشم بخوابی نمیترسم..
و با ناز خودمو کشیدم سمتش...و با ناز خودمو کشیدم سمتش..
عصبي روبرگردوند ازم و سمت مخالفم رو نگاه کرد. تخس گفتم: ولم کن. میخوام برم ادامه مهموني..پسراش خيلي خوش تیپ بودن... تدفین بعداً..
چشماشو بست..
اسانسور اومد.
محكم هولم داد .داخل.
خندون گفتم باز گیر کنیم...باز... دوست دارم گیر کنیم.
نفسهاش از خشم دورگه شده بود..
خيلي عصبي تر از انتظارم شده بود. شاید از اینکه مزاحم کارش شدم انقدر آشفته بود..
شایدم نه..
حس
میکردم عصبانيتش غير طبيعيه...
یه دفعه چرخید و دستش رو گذاشت کنار سرم و با چشماي به خون نشسته گفت:کسی بهت دست زد؟ گنگ گفتم:هاان؟
فریاد زد:گفتم تو اون مهموني کوفتي کسي بهت دست زد؟ حس کردم بند دلم پاره شد و واقعا ترس برم داشت ولي سعی کردم عادي باشم و شوخ گفتم جز تو هیچ کس.. با وایستادن اسانسور بازوم رو گرفت و کشید بیرون
آورده بودم خونه خودش
کلید انداخت و در خونه شو باز کرد.
شیطون خودمو کشیدم جلوش و :گفتم: قراره تو هم مست
كني
و اونوقت...
- ۲۴۰
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط