WISH MEET YOU

WISH MEET YOU
PART 4







هانا. دیدی آقا سوچان..... یکی دیگه از دلیل هایی که میخام ازدواج کنه اینه.... اخه چه معنی داره راه بی افته دنبال شما...
سوچان. اهوم......من دیگه باید برم فعلا خدافظ
هانا. به سلامت...... ( در حیاط رو بست و ومد داخل
هانا. ا/تتتت.... ( نسبتا بلند
ا/ت. بله.. ( اروم
هانا. این چی بود به بابات گفتی هاا؟
ا/ت. من.... میخاستم با بابام برم شهر زندگی کنم
هانا. تو غلط کردی خاستی.... دفعه اخرت باشه همچین زر زر هایی میشنوم ( بلند
ا/ت. چرا؟ من میخام برم و ابن بار حتما با بابام میرم ( بلند و مصمم ا/ت تصمیم گرفته بود که با جرعت باهاش حرف بزنه
یوجانگ. چه زر زر کردی الان؟ رو حرف مامان من حرف زدی؟ صداتو براش بردی بالا؟ ( کمر بندش رو باز کرد و دوباره افتاد به جون ا/ت و محکم میزدش
ا/ت. ایییییی ولم کن وحشییی ( داد
یوجانگ. هنوز وحشی نشدم که.. ( جوری محکم زدش که کمر ا/ت پر از خون شد و بعد بیهوش شد و طبق معمول همیشه ون رو به انبار انداخت
یون سو. یوجانگ.... به نظرم خیلی زیاده روی کردی
یوجانگ. ساکت..... ( بلند
هانا. اتفاقا کاملا حقش بود..... این دختره زیاد اینجا نمیمونه فردا یه خاستگار واسش میاد میدمش به ون پس فردا هم عروسی رو میگیرن و خلاص...
یون سو. واقعا... ؟.. بعد کی اتاق منو تمیز کنه و کار ها رو انجام بده؟.. مامان من از الان بگم من هیچ کاری نمیکنم...
هانا. این اسمش ازدواجه در اصل من ون رو به اعضای پول فروختم به یکی از بزرگ های روستا که یه پیر مرد پنجاه و خورده ساله..... با پولش هم یه خدمتکار میگیرم که کار ها رو انجام بده..
یون سو. این عالیههه
هانا. اره میدونم این پیشنهاد خاله لونا بود... باید یه لباس درست و درمون بدیم و یکم لوازم آرایشی تا ون دختره تنش کنه و بزنه به صورتش که حداقل یکم به چشم بیاد....
یون سو. خیل خوب..... من چند تا از وسایل هام آخرشه و یکم تهش داره ون ها رو میدم ولی باید برام جدیدش رو بخری
هانا. باشه....
یون سو. مرسیی.. خوب حالا من میرم یه لوازمم رو بیارم لباس با خودتون
هانا. خیل خوب
( یون سو رفت و یه رژ صورتی که نسبتا کم رنگ بود که قشنگ مشخص بود تموم شد و به زور میشد زد و یه کرم که ونم دسته کمی از رژ نداشت و یه ریمل که به زور رنگ و حالت میداد با به پت که از وسط نصف شده بود و یه شانه قدیمی رو برداشت و برد گذاشت کنار لباسی که هانا برای ا/ت تو انبار گذاشته بود.... لباسی که هانا برای ا/ت گذاشته بود یه لباس شیری رنگ و بلند که از بالا تنه جذب بدنش میشد رو گذاشته و یه باند که به کمرش ببنده کنار لباس گذاشته بود.....
ویو فردا
ا/ت. با درد وحشتناکی تو کمرم بهوش ومدم کمر خیلی درد میکرد این دفعه حتی از دفعه قبل هم زخم های کمرم بیشتر شده بود... من میخاستم برای یک بار هم که شده جلوشون واستم اما نشد حتی نمیتونم چیزی بهشون بگم... رفتم سمت شن کش میخاستم با ون خودکشی کنم اما جرعتش رو نداشتم.... باورم نمیشه انقد ترسو و بدبختم که حتی عرضه این کارم ندارم.... بیخال شدم و نشستم که چشمم به یه لباس و چند تا وسایل آرایشی که فکر کنم مال یون سو هست افتاد یه باند هم کنارش بود... من باند رو برداشتم و دور کمرم بستم و بدون دست زدن به وسایل و لباس همون جا نشستم..... هوا داشت تاریک میشد حتما الان بعد از ظهر هست... یعنی من یه روز میتونم از این جهنم خلاص شم؟ ( همون لحظه در انبار باز شد)
یوجانگ. هویییی چرا لباس و تنت نکردی؟
ا/ت. نمیخام تنم کنم... ( اروم
یوجانگ. نشنیدم چی گفتی؟ ( کمر بندش رو در اورد تا ا/ت بترسه
ا/ت. تنم نمیکنم ( اروم
یوجانگ. چییی؟( یه ضربه محکم به بازوش زد
ا/ت. اییییی ولممم کن ( گریه
یوجانگ. میرم بیرون ومدم تنت نباشه سرتو گوشت تا گوشت میبرم.... فهمیدی.؟ ( بلند
ا/ت. اخه چرا باید ونو تنم کنم (گریه
یوجانگ. چون امشب ازدواج میکنی
ا/ت. چ..... چی... ؟(شوکه
یوجانگ. همونی که شنیدی... خیلیم دلتو خوش نکن یه پیر مرد با 3 تا پسر که از خودت هم بزرگ ترن.... پول خوبی بابتت میدن... زودباش تنت کن ( پوزخند و رفت
ا/ت. یه پیر مرد؟ بغضم گرفت و گریه کردم اما چاره ای نداشتم من بدبخت حتی از مردن هم میترسیدم مجبور به پذیرفتن سرنوشت نحسم هستم لباس رو پوشیدم قشنگ از بالا تنه چسبیده بود به بدنم با ون شونه موهای بلندم رو شونه کردم باز گذاشتشون و با ون وسایل بدرد نخور یون سو که به زور میشد استفاده کرد یه آرایش کردم و همون لحظه ای که کارم تموم شد یوجانگ در انبار رو باز کرد...
یوجانگ. با اینکه ون وسایل ها بدرد نخور بود ولی خوب شدی...... ازت نمیگذرم.... ( به طرف ا/ت ومد و........







ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۴)

چند شاتی درخواستیپارت 5 (آخر)ا/ت. میخای باور کن میخای نکنتهی...

WISH MEET YOUPART 5یوجانگ. اومممم... فکر کردی ازت می‌گذرم؟ م...

WISH MEET YOUPART 3لونا. چیشده چرا همچین کردبن؟ (تعجبیون سو....

مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت 33میا. ( سریع به سمت شرکت رفت...

loved be angel PART 14اسلاید اول . لباس تهیونگاسلاید دوم. لب...

عشق مافیا

عشق در تاریکی.) شخصیت ها: کیم ا/ت واسلیوان. دختری خیلی خوشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط