‌

‌
آن دیده که با مهر ؛
به سویم نگران بود


دیدم که نهـانی؛
نظرش بـا دگـران بـود

آن اختـر تـابنده کـه،
پنداشتمش" عشق"

تا سوی من آمد چو؛
شهابی گذران بود
دیدگاه ها (۱)

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

رفته بودم سوی قبرستان شهر هرکه را دیدم سوا خوابیده بود...😟😟😟...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

💬 همه‌ی ستاره‌ها برمی‌گردن به همون‌جایی که ازش متولد شدن...🎥...

قسمت ۱: بازگشت به کوچه‌هایخاکستریصدای تند و تیز قطار زیرزمین...

#عشق #زندگی #رابطه #یار_خوب #تکست#استوری#دلنوشت#دکلمه #زیبا ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

مجدد نشر میدم اینو قبل از سال ۲۰۲۶نشر دادیم 📅📜❗️یک سوار بر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط