تکه ی ماه به تو خیره می شد

تکه ی ماه به تو خیره می شد
زیبایی اش را در اختیارت میگذاشت
تو با ستارگانت نور او را بد خواندی
تو با کارت ، فقط نورش را بیشتر کردی
اما این بار نوری چون خون
راه فراری نداری ، هلال ماه تورا محاصره کرده
او تو را در حال سوختن تماشا میکرد
دیگر تکه ای از ماه نبود
هلال ماه خونین بود
هنوز زیبا بود ، زیبایی زجر اور
هنوز تمام نشده ، او به اوج نرسیده
ستارگان بازتاب سرخی دارند
همه چیز زجر اور است
تو زیر نور هلال ماه خونینی هستی که به اوج سرخی رسیده
طاقت نیاوردی و عقلت به خانه انتظار منتقل شد
تو به تکه ی ماه خیره شدی
او دیگر خونین نبود
اما روی زمین رود های پر خون جاری بود
دستانت غرق در خون بودند
تو انها را کشتی ، اما به دستور هلال ماه خونین
عروسک خیمه شب بازی او شدی
تقلا نکن ، خودش اعتراف کرد!
من ان ماه خونینم !
این حکایت کسیست که در هلال خونین به من خیره شد
اخرین دیدار من در 18 نوامبر 2022 و در 27 مارس 2025 دوباره به صورت کامل پدیدار خواهم شد!.
از این داستان عبرت بگیرید و به من خیره نشوید وگرنه شمارا محکوم به قتل میکنم !

با تشکر ‹moon crescent›



سلام
این متنو خودم نوشتم
بنظرتون خوبه؟
اگه مشکلی داره توی کامنتا بگید
دیدگاه ها (۱)

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل چهارم: تجلیِ...

پارت هشت

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

سایه ای در راهروهای نقره ای

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

پیوند خون و اختیارپارت ۱۲ | پیوندی فراتر از خونسکوت سنگینی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط