سال هاست که پشت این در چوبی نشسته ام
سال هاست که پشت این در چوبی نشسته ام
دری که به روی آرزوهایم باز می شود
یک احساس پاک و زلال
تکه ای از ماه
چند شاخه شقایق
عطر گوارای باران عشق
و گل یاس سپید...
پشت این در چوبی کهنه
همه چیز یکرنگ است..
صاف و زلال و بی ریا..
من به انتظار زلالی نشسته ام..
به نسیمی که بی منت نوازش می کند..
به چشمه ای که بی منت می جوشد..
به آسمانی که بی منت زیباست..
و به گل یاسی که بی منت در دستان من است..
من به دنبال آن گل یاس سپیدم که در خیال من است..
و خیال من پشت در چوبی ست..
دری که به روی آرزوهایم باز می شود
یک احساس پاک و زلال
تکه ای از ماه
چند شاخه شقایق
عطر گوارای باران عشق
و گل یاس سپید...
پشت این در چوبی کهنه
همه چیز یکرنگ است..
صاف و زلال و بی ریا..
من به انتظار زلالی نشسته ام..
به نسیمی که بی منت نوازش می کند..
به چشمه ای که بی منت می جوشد..
به آسمانی که بی منت زیباست..
و به گل یاسی که بی منت در دستان من است..
من به دنبال آن گل یاس سپیدم که در خیال من است..
و خیال من پشت در چوبی ست..
- ۸۴۵
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط