من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو
آ شنای هر شب من ،من شدم شیدای تو

روی تو نادیده ، امشب گشته ام بیمار دل
در خیال خود کشیدم صورت زیبای تو

من خراب عشق تو، توساقی شبهای من
باز هم دارم به دل من از غمت سودای تو

هر شبم در خواب دنبال تو هستم تا سحر
کاش میشد تا ببینم یک شبی سیمای تو

از غم هجران تو ای رفته از دنیا ی من
از همه دنیا گذشتم تا شوم دنیای تو
دیدگاه ها (۲)

‌ ‌ بگذار بوسه بوسه بمیرم برای توچون کودکی بهانه بگیرم برای ...

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است ...

چنانم کرده ای عاشق که بی عشق تو ویرانمتویی روحم تویی جانم تو...

گاهی اگر یادم کنی، دل می دهم بر یاد توقلبم تورا میخواهد و سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط