سناریودرخواستی

سناریو.درخواستی

وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ولی جواب ندادن وقتی میرسن خونه ا/ت میپرسه کجا بودی؟ اعضا سرش داد میزنن بعد بخاطر تب نزدیک بودن بیهوش بشن که ا/ت تا صبح مراقب بود و فردا صبح اعضا ا/ت رو روی زمین که خوابیده میبینن.

ویو نامی

امروز خیلی تمرین کردیم و با رئیسمونم دعوام شد برای اینکه خیلی داره سخت می‌گیره و اذیت میکنه برا همین رفتم بار تا بکنی آروم بشم.

ویو ا.ت

امروز نامی قرار بود زود بیاد ولی خیلی دیر کرده بهش باید زنگ بزنم.

بوق بوق بوق مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد لطفا بعدا تماس بگیرید
یه بار دو بار سه بار.........۲۲بار زنگ زدم ولی جواب نداد واقعا نگرانشم

ویو نامی

یه پیک دو پیک تا رسید به پیک دوازدهم. انقدر خورده بود که هیچی نمی فهمید. رفتم سمت گوشیم. دیدم ۲۲ بار ا.ت بهم زنگ زده سریع رفتم بیرون و رفتم سمت خونه اون هیچ وقت نمیزارم برم بار و مست کنم الان نمی دونم چی کار کنم

درو باز کردم دیدم چراغا خاموشه یهو دیدم ا.ت اومد جلوم. یکمی هم سرم گیج میرفت خب شاید طبیعی چون خیلی نوشیدنی خوردم.
+سلام عزیزم ببخشید دیر اومدم هواسم نبود (با حالتی مستی کلا حرف میزنه)
-کجا بودی؟
+ر...رفته بودم...بار(آروم و با مستی)
-مگه من بهت نگفتم هیچوقت اونجا نر چرا گوش نمیدی به حرفم(عربده)

یه لحظه نتونستم خودمو کنترل کنم برا همین من داد زدم

+به تو ربطی نداری کجا میرمو نمیام
-خیلی هم داره من زنتم باید بگ...
که با یه سیلی حرفش نصفه موند.
چند دقیقه سکوت بود
+ا.ت من...من واقعا..نمی خواستم این....این کارو بکنم. متاسفم.

یه لحظه سرم گیج رفت دستم به دیوار گرفتم. کل دنیا داشت رو سرم می‌چرخید.
-نامجون.....نامی صدامو میشنوی....نامجون

دیگه چیزی نشنیدم و چشام سیاهی رفت.

ویو ا.ت
وقتی بهم سیلی زد خیلی ناراحت شدم یه بغض بدی داشتم که نمی‌تونستم کنترلش کنم. یهو دیدم نامی دستشو گرفت به دیوار گرفت سریع رفتم سمتش دستشو گرفتم خیلی داغ بود دست زد،ب سرش خیلی داغ بود. چند بار صداش زدم دیدم یهو بیهوش شد.

شروع بغلش کردم گزاشتم رو تخت بعد رفتم یه ظرف و یه پارچه تمیز برداشتم و دستمال رو خیس کردم و گذاشتم رو پیشونیش.
همینطوری داشتم نگاش میکردم و دستشو گرفتم و سرمو گزاشتم رو دستم که نفهمیدم کی خوابم برد.

ویو نامی

چشامو باز کردم چندتا پلک زدم تا تاری از بین بره حس کردم یه چیزی رو دستمه نگاه کردم دیدم ا.ته
یاد دیشب اوفتادم که چقدر باهاش بد رفتار کردم جای سیلی که بهش زدمو نواشت کردم که بیدار شد

-نامجون حالت خوبه....جایت درد نمی‌کنه......چیزی نمیخوای برات بیارم
+نفس بگیر وسطش زندگیم من خوبم
-باشه پس من برم برات سوپ درست کنم
+باشه عزیزم مراقب باش

بعد چند دقیقه با یه سینی اومد تو اتاق

- بیا اینم سوپ
+ا.ت
-بله
+بابت دیروز واقعا متاسفم دیروز با پی دی نیم دعوام شد برا اینکه عصبی بودم رفتم بار و بابت اون سیلی که بهت زدم معذرت میخوام متاسفم....میشه ببخشیم
-معلومه مگه من چند تا نامی دارم
+واقعا میبخشی
-اگه سوپتو کامل بخوری آره میبخشم
+چشم......خیلی خوشمزست
-نوش جونت

💜پایان💜
دیدگاه ها (۳)

سناریوچطوری بهت اعتراف میکنن.🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓نامجون=میشی ب...

🏠پسر همسایه🏠لباس ا.ت

🏠پسر همسایه🏠 🪐P4🪐فردا بلند شدم و رفتم فرودگاه چ...

رمان وقتی جیمین و ا/ت باهم دعوا میکنن و باهم قهرن

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط