سلام . صبح زیبای شما بخیر ، روز و روزگارتان قرین هرچه خوب
سلام . صبح زیبای شما بخیر ، روز و روزگارتان قرین هرچه خوبیست ...
هر صبح با نگاه آفتابی بیدار می شوم که می دانم قبل از من چشم هایت را با لبخندی بیدار کرده است. هر صبح با صدای کبوترانی بیدار می شوم که نامت را دهان به دهان تکرار می کنند. هر صبح بیدار می شوم و خواب هایم را در قلبم می کارم تا ریشه کنند و شاخه دهند. بلند تر از تمام درختان. حتی بلند تر از آن تیر چراغ برق کهنه که از زمزمه های هزاران پرنده عاشق سرشار است. و تو هر روز از سایه بیداری های من رد می شوی. بی آنکه بشنوی صدای کسی را که دیوانگی اش دامن گیر منطق عاقلانه توست. این جنون در امتداد طلوع خورشید خوشبختی است که بی اجازه رویا هایت را می دزدد. در پژواک نام توست که کبوتران هر صبح می خوانند. در آشوب توفانی بی قرار است که لا به لای خاطراتم می وزد و خاکستر هزار حرف نگفته را به باد می دهد. هر صبح طلوع بی انتهای یک علاقه مکرر است در پیچ و خم غروری که پشت پرسه های تردید و وابستگی، گاهی کم رنگ و گاهی پر رنگ می شود...
هر صبح با نگاه آفتابی بیدار می شوم که می دانم قبل از من چشم هایت را با لبخندی بیدار کرده است. هر صبح با صدای کبوترانی بیدار می شوم که نامت را دهان به دهان تکرار می کنند. هر صبح بیدار می شوم و خواب هایم را در قلبم می کارم تا ریشه کنند و شاخه دهند. بلند تر از تمام درختان. حتی بلند تر از آن تیر چراغ برق کهنه که از زمزمه های هزاران پرنده عاشق سرشار است. و تو هر روز از سایه بیداری های من رد می شوی. بی آنکه بشنوی صدای کسی را که دیوانگی اش دامن گیر منطق عاقلانه توست. این جنون در امتداد طلوع خورشید خوشبختی است که بی اجازه رویا هایت را می دزدد. در پژواک نام توست که کبوتران هر صبح می خوانند. در آشوب توفانی بی قرار است که لا به لای خاطراتم می وزد و خاکستر هزار حرف نگفته را به باد می دهد. هر صبح طلوع بی انتهای یک علاقه مکرر است در پیچ و خم غروری که پشت پرسه های تردید و وابستگی، گاهی کم رنگ و گاهی پر رنگ می شود...
- ۴.۰k
- ۲۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط