فیک ددی من ...
فیک ددی من P:4
جنگکوک درو باز میکنه و با چهره مادربزرگش و یک دختره لوس پیکمی رو به رو میشه و با تعجب به مادر بزرگش نگاه میکنه که مادربزرگش میگه
(مادر بزرگو م.ب اینطوری نشون میدم)
م.ب نمیخوای دعوت کنی بیایم داخل
_چرا بفرمایید تو (با تعجب)
_خوب مادر بزرگ این دختره کیه
م.ب زنت اسمش هم میا هست
_یعنی چی (عصبانی و با داد)
م.ب صداتو روی من بالا نبر
میا سلام ددی (لوس و پیکمی)
مادربزرگ به جنا که تمام این مدت با تعجب به اونا نگا میکنه .نگاه میکنه و به جنگکوک میگه
م.ب بلاخره که باید از دست اون دختر رها شی پس بیا این دختر دختر خوبی هست یک هفته ای اینجا میمونه اگه خوشت نمیومد باشه هرکاری میخوای بکنه
_باشه بیا بریم اونطرف باهم صحبت کنیم جنا تو هم بیا(حرصی)
+باش .شه(با تعجب)
اونا رفتن اونطرف تر که جنگکوک گفت
_مادر بزرگ این چه کاری بود کردی ها(با اعصبانتی که سعی در کنترل کردنش داره)
م.ب گفتم که یک هفته ای اینحا میمونه اگه خوشت نیومده با ابن دخترت هرکاری خواستی بکن منم کاری تون ندارم بلاخره تو باید یک بچه از خودت داشته باشی
_باشه فقط یک هفته ولی
امم جنا بک لحظه گوشاتو بگیر
+باشه
جنا گوشاشو میگیره
_ببین مادربزرگ من اگه بخوام با کسی ازدواج کنم و ازش بچه دار بشم جنا هست نع کس دیگه ای
(جا خوردید نه🤣🤣فکرشم نمیکردید همچین حرفی بزنه )
م.ب یعنی چی (با تعجب فراوان )
ادامه پارت بعد گوشیم ۱ درصده🤣🤣
شرطارو رو برسونید
۱۰ لایک ۱۰ کامنت ۱۰ بازنشر (علامت کنار ذخیره)
خیلییی خیلییی دوستون دارم با اینکه شرطا نرسید ولی گذاشتم و بخاطر فالور عزیزم شرطارو کم کردم
جنگکوک درو باز میکنه و با چهره مادربزرگش و یک دختره لوس پیکمی رو به رو میشه و با تعجب به مادر بزرگش نگاه میکنه که مادربزرگش میگه
(مادر بزرگو م.ب اینطوری نشون میدم)
م.ب نمیخوای دعوت کنی بیایم داخل
_چرا بفرمایید تو (با تعجب)
_خوب مادر بزرگ این دختره کیه
م.ب زنت اسمش هم میا هست
_یعنی چی (عصبانی و با داد)
م.ب صداتو روی من بالا نبر
میا سلام ددی (لوس و پیکمی)
مادربزرگ به جنا که تمام این مدت با تعجب به اونا نگا میکنه .نگاه میکنه و به جنگکوک میگه
م.ب بلاخره که باید از دست اون دختر رها شی پس بیا این دختر دختر خوبی هست یک هفته ای اینجا میمونه اگه خوشت نمیومد باشه هرکاری میخوای بکنه
_باشه بیا بریم اونطرف باهم صحبت کنیم جنا تو هم بیا(حرصی)
+باش .شه(با تعجب)
اونا رفتن اونطرف تر که جنگکوک گفت
_مادر بزرگ این چه کاری بود کردی ها(با اعصبانتی که سعی در کنترل کردنش داره)
م.ب گفتم که یک هفته ای اینحا میمونه اگه خوشت نیومده با ابن دخترت هرکاری خواستی بکن منم کاری تون ندارم بلاخره تو باید یک بچه از خودت داشته باشی
_باشه فقط یک هفته ولی
امم جنا بک لحظه گوشاتو بگیر
+باشه
جنا گوشاشو میگیره
_ببین مادربزرگ من اگه بخوام با کسی ازدواج کنم و ازش بچه دار بشم جنا هست نع کس دیگه ای
(جا خوردید نه🤣🤣فکرشم نمیکردید همچین حرفی بزنه )
م.ب یعنی چی (با تعجب فراوان )
ادامه پارت بعد گوشیم ۱ درصده🤣🤣
شرطارو رو برسونید
۱۰ لایک ۱۰ کامنت ۱۰ بازنشر (علامت کنار ذخیره)
خیلییی خیلییی دوستون دارم با اینکه شرطا نرسید ولی گذاشتم و بخاطر فالور عزیزم شرطارو کم کردم
- ۴۵۴
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط