داناوان با نامزد دامیان پیاده میشن
داناوان با نامزد دامیان پیاده میشن
نامزده دامیان: دامیان جونننممم بخاطر من اومدی پاییننن؟
(واکنش نویسنده: Of course not)
دامیان: نه با پدرم کار داشتم
داناوان: مگه بهت نگفتم با نامزدت درست رفتار کنی؟
دامیان: خ...خب
انیا میاد کنار دامیان می ایسته: اگه مشکلی داری میتونی بری عزیزم ما میتونیم درکت کنیم
داناوان: این کیه دیگه؟ تو چطور جرعت میکنی اینجوری با یک دزموند صحبت کنی؟
انیا: تو با یک آدم عادی هیچ فرقی نداری فقط داری خودتو دست بالا میگیری
داناوان: میخوای بگم دستگیرت کنن؟
انیا: وای خدای من مگه من چی گفتم؟*انیا نوک دستشو میزاره روی سینش*
داناوان: داری اسم دزموند رو لکه دار میکنی، از جلو چشمام دور شو
انیا: اومدم بگم دامیان هیچ جایی نمیره
داناوان: و چجوری میخوای کاری کنی که نره؟
انیا: بلیتش رو کنسل میکنم.اگه مجبور باشم میدزدمش
دامیان: 🍅🍅🍅
داناوان: خیلی جرعت داری خانوم کوچولو
انیا: بخاطر همین هم مشهور شدم (دروغ)
داناوان: خب بعد از اینکه نره میخوای چه غلطی کنی؟
انیا: نامزدیش رو بهم بزنم
نامزد دامیان: جرعتشو نداری...
انیا: اوه مگه ندیدی چطور با داناوان دزموند مشهور صحبت کردم؟
ذهن انیا: وای این جملات جملاتیه که حدود یک سال بهشون فکر کردمم
داناوان با یکی از دستاش صورت انیا رو میگیره: کاری میکنم زجر....
دامیان دست داناوان رو میگیره و پس میزنه: دستت بهش نخوره
انیا تو ذهنش: واییی از اون جملاتی که یک شوهر یک زن به کسی که به زنش دست زده رو گفت تو فیلمای عاشقانههه
انیا از دست رف💅
دامیان و داناوان دعوا میکنن نامزد دامیان هم مثل کـ..ـسخلا میشینه گریه میکنه
انیا هم اونجاس. بعد کل جیغ جیغ بلخره داناوان میگه باشه دامیان نمیره ولی این رفتار یادم میمونه
دامیان هم دست انیارو میگیره و میبرتش تو اتاق مهمان پیش بقیه
اروین: خب چیشد؟
انیا: دعوا کردیمم
بکی: وای واقعااا؟ سر چیی؟؟؟
دامیان: که من نرم خارج
الکس: وای همچین چیزیو چرا به ما نگفتی؟
ماریا: راست میگههه
انیا: به منم همین الان گفت
دامیان: چ...
انیا به پهلوی دامیان میزنه
دامیان:اخخ. چتهه
انیا:وای چیشد دل پیچه گرفتی؟
دامیان: وا وقتی منو...
انیا یکی دیگه میزنه
دامیان: ا...اره...
انیا: وایی داناوان جوننن اومد و پیژامه پارتیمونو خراب کرددد
بکی:ارهه دفعه بعدی بیاین عمارت ما
انیا: هعی فقط منم که عمارت ندارم
ماریا: تنها نیستی
انیا: خب دیگه زیادی مزاحمت ایجاد کردم من برم دیگه خونمون کسی نیست
دامیان: میخوای من برسونمت؟
انیا:نمیدونم
انیا کیفشو برمیداره و میره تو ماشین دامیان میشینه و دامیان میرسونتش
زمان خونه
وقتی انیا در خونرو باز میکنه باندو میپره روش و انیا می افته
انیا: وای باندوووووو
باندو: بورف....بورف
انیا زهن باندو رو میخونه و اینده رو میبینه....
تمامم
سر اسلاید دو جر خوردم🤏🏻
نامزده دامیان: دامیان جونننممم بخاطر من اومدی پاییننن؟
(واکنش نویسنده: Of course not)
دامیان: نه با پدرم کار داشتم
داناوان: مگه بهت نگفتم با نامزدت درست رفتار کنی؟
دامیان: خ...خب
انیا میاد کنار دامیان می ایسته: اگه مشکلی داری میتونی بری عزیزم ما میتونیم درکت کنیم
داناوان: این کیه دیگه؟ تو چطور جرعت میکنی اینجوری با یک دزموند صحبت کنی؟
انیا: تو با یک آدم عادی هیچ فرقی نداری فقط داری خودتو دست بالا میگیری
داناوان: میخوای بگم دستگیرت کنن؟
انیا: وای خدای من مگه من چی گفتم؟*انیا نوک دستشو میزاره روی سینش*
داناوان: داری اسم دزموند رو لکه دار میکنی، از جلو چشمام دور شو
انیا: اومدم بگم دامیان هیچ جایی نمیره
داناوان: و چجوری میخوای کاری کنی که نره؟
انیا: بلیتش رو کنسل میکنم.اگه مجبور باشم میدزدمش
دامیان: 🍅🍅🍅
داناوان: خیلی جرعت داری خانوم کوچولو
انیا: بخاطر همین هم مشهور شدم (دروغ)
داناوان: خب بعد از اینکه نره میخوای چه غلطی کنی؟
انیا: نامزدیش رو بهم بزنم
نامزد دامیان: جرعتشو نداری...
انیا: اوه مگه ندیدی چطور با داناوان دزموند مشهور صحبت کردم؟
ذهن انیا: وای این جملات جملاتیه که حدود یک سال بهشون فکر کردمم
داناوان با یکی از دستاش صورت انیا رو میگیره: کاری میکنم زجر....
دامیان دست داناوان رو میگیره و پس میزنه: دستت بهش نخوره
انیا تو ذهنش: واییی از اون جملاتی که یک شوهر یک زن به کسی که به زنش دست زده رو گفت تو فیلمای عاشقانههه
انیا از دست رف💅
دامیان و داناوان دعوا میکنن نامزد دامیان هم مثل کـ..ـسخلا میشینه گریه میکنه
انیا هم اونجاس. بعد کل جیغ جیغ بلخره داناوان میگه باشه دامیان نمیره ولی این رفتار یادم میمونه
دامیان هم دست انیارو میگیره و میبرتش تو اتاق مهمان پیش بقیه
اروین: خب چیشد؟
انیا: دعوا کردیمم
بکی: وای واقعااا؟ سر چیی؟؟؟
دامیان: که من نرم خارج
الکس: وای همچین چیزیو چرا به ما نگفتی؟
ماریا: راست میگههه
انیا: به منم همین الان گفت
دامیان: چ...
انیا به پهلوی دامیان میزنه
دامیان:اخخ. چتهه
انیا:وای چیشد دل پیچه گرفتی؟
دامیان: وا وقتی منو...
انیا یکی دیگه میزنه
دامیان: ا...اره...
انیا: وایی داناوان جوننن اومد و پیژامه پارتیمونو خراب کرددد
بکی:ارهه دفعه بعدی بیاین عمارت ما
انیا: هعی فقط منم که عمارت ندارم
ماریا: تنها نیستی
انیا: خب دیگه زیادی مزاحمت ایجاد کردم من برم دیگه خونمون کسی نیست
دامیان: میخوای من برسونمت؟
انیا:نمیدونم
انیا کیفشو برمیداره و میره تو ماشین دامیان میشینه و دامیان میرسونتش
زمان خونه
وقتی انیا در خونرو باز میکنه باندو میپره روش و انیا می افته
انیا: وای باندوووووو
باندو: بورف....بورف
انیا زهن باندو رو میخونه و اینده رو میبینه....
تمامم
سر اسلاید دو جر خوردم🤏🏻
- ۱.۲k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط