تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم
عشق را با طپش قلب تو اندازه زدم

ناگهان آمدی از عطر تنت لرزیدم
مثل یک زلزله ای لرزه به شیرازه زدم

طرح اندام تو را دیدم و همچون پرگار
چرخشی را متوالی به همین بازه زدم

تا به آغوش تو یک لحظه رسیدم گویی
پرچم فتح خودم را سر دروازه زدم

دست معمار ازل در بدنت مشهود است
شرم دارم که چرا دست به این سازه زدم

عشق تو معجزه ای بود که من عشقم را
گره یی سخت به این عشق پرآوازه زدم ..
دیدگاه ها (۲)

با نگاهت عاشقم کردی،‌ دلم دیوانه شدخنده بر لب شاعرم کردی دلم...

میروم تا در میخانه کمی مست کنم جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کن...

می گن شکستن رفع بلاست،ای' دل 'تحمل کن،شاید حکمتی است...!

ادویـــــــنـــــم تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

‌ تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو انداز...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط