🍓 مشتری همیشگی 🍰
🍓 مشتری همیشگی 🍰
پارت ۲
سه روز بعد، دوباره زنگ در به صدا درآمد.
نامیرا مشغول چیدن کاپکیکها بود.
بدون نگاه کردن گفت:
«صبح بخیر.»
همان صدا:
«صبح بخیر.»
نامیرا این بار فوراً سرش را بلند کرد.
«شما.»
مرد لبخند زد.
«من.»
«مشتری بار پنجم.»
«دقیقاً.»
نامیرا دست به سینه ایستاد.
«امروز چی میخواین؟»
«یه سفارش خاص.»
«چه سفارشی؟»
مرد کمی فکر کرد.
«چیزی که شیرین باشه، ولی زیادی شیرین نباشه.»
نامیرا ابرو بالا انداخت.
«این تعریف نصف شیرینیهای اینجاست.»
«پس چیزی که وقتی میخوریش، حالت خوب بشه.»
نامیرا چند لحظه نگاهش کرد.
«کیک هویج.»
«نه.»
«چیزکیک؟»
«نه.»
«تارت؟»
«نه.»
«پس چی؟»
مرد لبخند زد.
«هرچی شما پیشنهاد بدین.»
نامیرا با تعجب گفت:
«من؟»
«بله.»
«چرا؟»
مرد آرام گفت:
«چون شما مدیر اینجایین. حتماً سلیقهتون خوبه.»
نامیرا لبخند زد.
«تعریف کردن از مدیر برای گرفتن تخفیفه؟»
مرد خندید.
«لو رفتم.»
نامیرا یک تکه کیک لیمویی برداشت و داخل جعبه گذاشت.
«این.»
مرد جعبه را گرفت.
«اسمش چیه؟»
«کیک لیمویی.»
«نه.»
«پس چی؟»
مرد به جعبه نگاه کرد.
«کیکِ مدیر.»
نامیرا خندید.
«دیگه برنگردین.»
مرد هنگام رفتن گفت:
«برمیگردم.»
«چرا؟»
لبخند زد.
«برای کیک مدیر.»
🍓🍰🍓🍰🍓🍰🍓🍰🍓🍰🍓🍰
پارت ۲
سه روز بعد، دوباره زنگ در به صدا درآمد.
نامیرا مشغول چیدن کاپکیکها بود.
بدون نگاه کردن گفت:
«صبح بخیر.»
همان صدا:
«صبح بخیر.»
نامیرا این بار فوراً سرش را بلند کرد.
«شما.»
مرد لبخند زد.
«من.»
«مشتری بار پنجم.»
«دقیقاً.»
نامیرا دست به سینه ایستاد.
«امروز چی میخواین؟»
«یه سفارش خاص.»
«چه سفارشی؟»
مرد کمی فکر کرد.
«چیزی که شیرین باشه، ولی زیادی شیرین نباشه.»
نامیرا ابرو بالا انداخت.
«این تعریف نصف شیرینیهای اینجاست.»
«پس چیزی که وقتی میخوریش، حالت خوب بشه.»
نامیرا چند لحظه نگاهش کرد.
«کیک هویج.»
«نه.»
«چیزکیک؟»
«نه.»
«تارت؟»
«نه.»
«پس چی؟»
مرد لبخند زد.
«هرچی شما پیشنهاد بدین.»
نامیرا با تعجب گفت:
«من؟»
«بله.»
«چرا؟»
مرد آرام گفت:
«چون شما مدیر اینجایین. حتماً سلیقهتون خوبه.»
نامیرا لبخند زد.
«تعریف کردن از مدیر برای گرفتن تخفیفه؟»
مرد خندید.
«لو رفتم.»
نامیرا یک تکه کیک لیمویی برداشت و داخل جعبه گذاشت.
«این.»
مرد جعبه را گرفت.
«اسمش چیه؟»
«کیک لیمویی.»
«نه.»
«پس چی؟»
مرد به جعبه نگاه کرد.
«کیکِ مدیر.»
نامیرا خندید.
«دیگه برنگردین.»
مرد هنگام رفتن گفت:
«برمیگردم.»
«چرا؟»
لبخند زد.
«برای کیک مدیر.»
🍓🍰🍓🍰🍓🍰🍓🍰🍓🍰🍓🍰
- ۱۲۴
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط