خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بودند

خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بودند
بد خط بود
روزگار نتوانست آن ها را بخواند...
دیدگاه ها (۱)

این روزها آدمها انگار به دست هم پیر می شوند نه به پای هم

دخترک؟؟؟ لبانت را گاز میزنی... فرش را چنگ میزنی... نعره میکش...

اﺣــﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ،ﺗﻮﺟﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﮐﺮﺩ...

کاش خنده های جوانیمان به لذت نوجوانیمان بود

آفتاب را به من بسپارو فرداها را به دست‌هایمدیروزها را در جیب...

پارت ۱۳ (ببخشید وقت نداشتم کم شد )

تو بگـو...! کجـا پنهانت کنمـ، ڪ در من آشکار نباشۍ؟ در قلبمـ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط