من زخم‌های بی نظیری به تن دارم اما

من زخم‌های بی نظیری به تن دارم اما
تو مهربان ترین‌شان بودی
عمیق ترین‌شان
عزیزترین شان
بعد از تو آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که هیچ کدامشان
به پای تو نرسیدند
به قلبم نرسیدند
بعد از تو آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند، اما نبردند
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی
و هر بار
عزیزتر از پیش
هر بار عمیق تر .
دیدگاه ها (۲)

خــدایـاًبـهای سـَــنگــینےّْ دادَمتـاْفــهْـمیدَمْ فـ‌قـطْب...

عکس ها گاهی می سوزندآتش می گیرندگاهی هم می سوزانندآتش می زنن...

"همرنگ" تمام "آرزوهاے" منے"غارتگر" قلب و "جاݧ" و "دنیاے" منے...

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت...

من زخم های بی‌نظیری به تن دارم اما تو مهربان ترینشان بودی، ع...

عید غدیر شد و باز من در غم نبودنت .....باز هم عید و سالگر...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط