یک جفت چشم شرقی و موهای بندری

یک جفت چشم شرقی و موهای بندری
یک آسمان ستاره پر از آدم و ... پری

حوا کجاست ؟ رفته کنار درخت سیب
تا اینکه باز پر کند از سیب روسری

آنجا دوباره«حضرت گندم» نشسته است
باید که چشم بسته از آن خوشه بگذری

آدم چقدر هیچ نگوید و بگذرد ؟!
حوای خوب من! تو تویی که مقصری

آدم چقدر حرف برایش بیاید و ...
حوا چقدر فکر خودش باشد و «...»
حوا چقدر فکر خودش باشد و «...»

نه مثل اینکه قافیه ام با «تو» جور نیست
از بین هر چه قافیه دارم «تو» بهتری

اما تویی که در وسط شعر رفته ای
اما تویی که توی غزل هم مسافری

یک جفت چشم شرقی نیمه برهنه را
داری به جرم وسوسه از یاد می بری
دیدگاه ها (۳)

موج رقص انگیزِ پیراهن چو لغزد بر تنشجان به رقص آید مرا از لغ...

دلم گرفته از این روزها،‌ دلم تنگ استمیان ما و رسیدن ،‌هزار ف...

نیمه شب، چین ی اگر پیرهنت بردارد باد دزد آمده از عطر تنت بر...

چه باک اگر که جهانی رها کنند مرابه خنده زمزمه در گوش ها کنند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط