آدم اولش چندان متوجه نمیشه. زمانی میرسه که دیگه حوصله ان
آدم اولش چندان متوجه نمیشه. زمانی میرسه که دیگه حوصله انجام هیچ کاری رو نداره. چیزی توجهشو جلب نمیکنه و گوشهگیر میشه. اما این بی حوصلگی از بین نمیره، بلکه باقی میمونه و روز به روز هم شدت پیدا میکنه و به مرور بدتر و بدتر میشه. آدم احساس خلا و پوچی میکنه، از دنیاو از خودش بدش میاد. اونوقت این احساس کم کم از بین میره و دیگه اصلا هیچ احساسی وجود نداره. آدم نسبت به همه چیز بی تفاوت میشه. دنیا به نظر یکی کاملا غریبه میرسه و دیگری حاضر به پذیرفتن هیچ مسئولیتی نیست آدم خنده و گریه رو فراموش میکنه. اونوقت قلب ها یخ میزنه، دیگه کسی کس دیگه رو دوست نداره. وقتی کار به اینجا رسید، دیگه بیماری درمان پذیر نیست و بازگشتی وجود نداره.
- ۵.۱k
- ۲۷ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط