شبها

شبها
از سر بی خوابی
برای خودم
قصه مردی را میگویم
که روزگار
در بیست و پنج سالگی
به انبوه ریش سفیدش میخندید.
دیدگاه ها (۱)

سرنوشت پادشاهی که به دم یک گربه گره خورد بود!

سیاه چاله

بیو برای اوسیماسم: چیوریفامیل: تسوگیکونی تایپ: INTJرده: هاشی...

سیاه چاله

- مقدمه -واقعاً فکر می‌کنی می‌تونی از زندگی من سر دربیاری؟را...

حکم عشق ****اینبار داستان همچنان گویای سرنوشت است ... اما سر...

ضد گلوله

عاشقانه های شبنم

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

روانشناسی بالینی رابطهبعضی چیزها راباید سروقت خودش داشته باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط