گاه دو روح در ازدحامِ جهان، به شکلی غریب و ناگهانی به هم

گاه دو روح در ازدحامِ جهان، به شکلی غریب و ناگهانی به هم گره می‌خورند؛ جرقه‌ای زده می‌شود و نوری در دل می‌تابد. اما درست در همان لحظه، سایه‌های بلندِ گذشته سر می‌رسند. زخم‌های قدیمی، ترس از قضاوت و واهمه از نه شنیدن، دست و پایِ دل را می‌بندند تا مبادا دوباره فرو بریزد. و این‌گونه، یک “شروعِ” ممکن، به “فراموشی” ممتد بدل می‌شود.

اما یادت باشد، هیچ‌کس از شنیدنِ “نه” نمرده است، ولی آدم‌های بسیاری زیر آوارِ سنگینِ "ای کاش"ها و "شاید"ها دفن شده‌اند. نگذار قلبت در برزخِ “اگر گفته بودم” حبس شود. شهامتِ ابراز، یعنی احترام به خودت. بگذار تکلیفت با جهان روشن باشد؛ یا وصلی شیرین، یا بدرودی با آرامش. باور کن، تلخیِ یک حقیقت، هزار بار گواراتر از توهمِ یک سراب است
دیدگاه ها (۲)

گاه دو روح در ازدحامِ جهان، به شکلی غریب و ناگهانی به هم گره...

محبوبم...دلم که برایت تنگ می شود، صدای شکسته شدن استخوان های...

صبح روشن در پس پرده ی شب پنهان است.بوی هراس و فریاد، امتداد ...

آرامش در آتش۱. آرامش، حفظِ «ترازِ» قوای درونی است؛ آن‌گاه که...

دل نوشته ای برای ١٧٥ غواص تازه تفحص شده نمی‌دانم دستانتان را...

مهرنوش قربانعلی

#⇦هرکس_تا_آخر_نخونه_به_شهدا_مدیونه⇨.نمی‌دانم دستانتان را از ...

بررسی شعر «سد معبر» از «ممد عارض» ................ «سدّ معبر...

دل نوشته ای برای ١٧٥ غواص تازه تفحص شده نمی‌دانم دستانتان را...

حرف های متعددی نسبت به بازگشت پیکرهای مطهر ١٧٥ غواص شهید در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط