خدا آنقدر برق انداخت شمشیر نگاهت را

خدا آنقدر برق انداخت شمشیر نگاهت را

که حتی راهزنها هم نمی بندند راهت را


دو چندان می شود زیباییت وقتی که می گیرد

هلال ابر گیسوی سیاهی روی ماهت را


به آسانی جهانم را تصرف می کنی وقتی

مجهز می کنی با عشوه ای حتی سپاهت را


دهانش از تعجب باز می ماند اگر دریا

فقط یک لحظه در چشمت ببیند این شباهت را


خدا هم مثل من زیباییت را دوست می دارد

و لذت می برد وقتی که می بیند گناهت را


نه تنها من فقط گاهی تو را گم میکنم در خود

که هر شب شمس گم میکرد راه خانقاهت را

محمد_سعید_شاد
دیدگاه ها (۳)

دختر گل های وحشی غنچه ی سرخ انارمهربان تر باش قدری با من چشم...

خدایا زیباترین لحظہ ها رانصیب مادرم کنکہ زیباترین لحظہ هایش ...

این واژگان هرآن چه که دارند می دهندتا شعر ها مرا به تو پیوند...

گلی از شاخه اگر می چینیمبرگ برگش نکنیمو به بادش ندهیم!لااقلل...

خدا آنقدر برق انداخت شمشیر نگاهت راکه حتی راهزنها هم نمی بند...

دو چندان می شود زیباییت، وقتی که ...

#تلنگر_مهدویت_توبه▪️جوونه می‌گه 👈 من از گناها توبه می‌کنم؛ ا...

اتفاق های خوب بی رحم اند. درست وقتی که انتظارش را نداری، ظاه...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

دعایت می کنم ، عاشق شوی روزیبفهمی زندگی ، بی عشق نازیباستدعا...

شعر رو آهسته و همزمان با پخش آهنگ بخونید . (فقط یه ایده ست) ...

دعایت می کنم ، عاشق شوی روزیبفهمی زندگی ، بی عشق نازیباستدعا...

آری #بانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ...قرار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط