Part
Part²⁸
آسیه: بعد چشامو باز کردم و به خودم اومدم ازش توی بغلش جدا شدم فهمیدم چیکار کردم یه سیلی خوابوندم توی گوشش
دیگه هرگز این کارو باهام نکن😢😠
تو هیچ چیزه من نیستی تو فقط یه اشتباه توی گذشته بودی که فقط شیرین ترین قسمتی که برای من مفید بود آنیسا بود
تو نمیتونی بیشتر از پدر بچم باشی فهمیدی😭(میره)
دوروک: اما... اما آسیه...😔
چیشد چرا یهو اینجوری کرد
اوف اوف دوروک بد شانس🤬
آسیه: یاسمین جون ما دیگه باید بریم
ممنون از دعوتت ایشالا ماهم جبران کنیم
یاسمین: چی شده عزیزم گریه کردی
آسیه: نه عزیزم فقط یکم خستم
یاسمین: آقا دوروک چی اونم میاد
آسیه: معلومه عزیزم که میاد پس ما با چی بریم🙄
یاسمین: عزیزم همینجوری گفتم برای اینکه ببینم ماشین دارین یا نه
دوروک: عاعا عزیزم اینجایی دنبالت میگشتم
آسیه: عزیزم تو برو ماشینو روشن کن من آنیسا رو بردارم بیام
دوروک: باش عشقم
یاسمین خانم متشکرم بابت دعوتتون
ممنون که مارو دعوت کردین ایشالا جبران کنیم براتون با اجازه
یاسمین: این چه حرفیه خواهش میکنم کاری نکردم به امید دیدار مجدد
آسیه:😐😤
مامانی بدو رفتیم
آنیسا: اومدََمممممم
آسیه: بعد چشامو باز کردم و به خودم اومدم ازش توی بغلش جدا شدم فهمیدم چیکار کردم یه سیلی خوابوندم توی گوشش
دیگه هرگز این کارو باهام نکن😢😠
تو هیچ چیزه من نیستی تو فقط یه اشتباه توی گذشته بودی که فقط شیرین ترین قسمتی که برای من مفید بود آنیسا بود
تو نمیتونی بیشتر از پدر بچم باشی فهمیدی😭(میره)
دوروک: اما... اما آسیه...😔
چیشد چرا یهو اینجوری کرد
اوف اوف دوروک بد شانس🤬
آسیه: یاسمین جون ما دیگه باید بریم
ممنون از دعوتت ایشالا ماهم جبران کنیم
یاسمین: چی شده عزیزم گریه کردی
آسیه: نه عزیزم فقط یکم خستم
یاسمین: آقا دوروک چی اونم میاد
آسیه: معلومه عزیزم که میاد پس ما با چی بریم🙄
یاسمین: عزیزم همینجوری گفتم برای اینکه ببینم ماشین دارین یا نه
دوروک: عاعا عزیزم اینجایی دنبالت میگشتم
آسیه: عزیزم تو برو ماشینو روشن کن من آنیسا رو بردارم بیام
دوروک: باش عشقم
یاسمین خانم متشکرم بابت دعوتتون
ممنون که مارو دعوت کردین ایشالا جبران کنیم براتون با اجازه
یاسمین: این چه حرفیه خواهش میکنم کاری نکردم به امید دیدار مجدد
آسیه:😐😤
مامانی بدو رفتیم
آنیسا: اومدََمممممم
- ۱.۹k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط