چهار پارتی از هان وقتی که تو و اون

چهار پارتی از هان: (وقتی که تو و اون....)


تو پارک ات ۲۰ ساله هستی یه دختر پر انرژی که یک ساله با یه پسر بسیار بسیار خاص و فوق العاده تو رابطه هستی رابطتون بهترین بود میتونستی همچین فکری کنی که رابطه ی تو و دوست پسرت بهترین و شیرین ترین رابطه هاست تو و جیسونگ که اسم دوست پسرته همیشه همه چی رو باهم تست میکنید و کلی کارا باهم کردید حتی....(اهم....🙄استغفرالله) دیگه وقتش بود که جیسونگ رو به خانوادت آشنا کنی البته جیسونگ تورو به خانوادش آشنا کرده بود و اونا موافق بودن حالا نوبت تو بود که اونو به خانوادت آشنا کنی بعد قرارتون اون تورو رسوند خونه و رفت
هان: هرچی شد زودی بهم زنگ بزن خب؟
ات: اوهوم باشه
جیسونگ: من میرم دیگه
ات: مراقب خودت باش
بعد رفتنش برگشتی به سمت در خونه و تو این فکر بودی واکنش خونوادت چی می‌تونه باشه با کلیدی که همرات بود در رو باز کردی و رفتی داخل
مامان ات: اوه اومدی عزیزم سلام
ات: سلام مامان خوبی
مامان ات: اره عزیزم برو لباس راحتیتو بپوش تا باهم شام بخوریم بابات هم دیگه الاناست بیاد
ات: اوهوم باشه
رفتی اتاقت لباس راحتیتو پوشیدی و گوشیتو روشن کردی که دیدی هان بهت پیام داده
هان: چی شد؟ گفتی؟
ات: نه هنوز نگفتم ولی سر میز شام میگم
هان: باشه استرس هم نگیر
ات: باشه
بعد انجام دادن کارات رفتی پایین و میز شام رو چیدی که بابات هم اومد
بابا ات: من اومدم
مامان ات: خوش اومدی
ات: خسته نباشی بابا
بابا ات: ممنونم دختر گلم
بابات بعد عوض کردن لباساش اومد پیشتون و شما هم نشستید سر میز شام و مشغول خوردن شدید مامان و بابات هم داشتن از خبر های امروز حرف میزدن که تو شروع کردی به حرف زدن
ات: میگم یه چیزی...
مامان ات: بگو عزیزم
ات: راستش من درمورد همه ی موضوع ها باهاشون راحت و روراست بودم
بابا ات: درسته دخترم
ات: راستش من از یه پسری خوشم اومده
مامان ات: خب خب حالا اون پسر کیه که دل دخترمونو برده
دیدگاه ها (۱)

چهار پارتی از هان: (وقتی که تو و اون....)ات: شما نمی‌شناسید ...

چهار پارتی از هان: (وقتی که تو و اون....)الان نیم ساعتی بود ...

دو پارتی از چانگبین: (وقتی....)ات: پس برو با همون دختره ی عو...

دوپارتی از چانگبین: (وقتی که....)چند روز دیگه پسر خاله ی عزی...

چند هفته بعد. کوک: ات شام چی داریم؟ ات: ماکارونی .کوک: باشه....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط