نیمههای گمشده 🫂🩵
نیمههای گمشده 🫂🩵
پارت ۲۲
از زبان: نویسنده ✍️(بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت ایده شکار میکرد🗿🎀)
[همچنان داخل سالن غذاخوری🍚]
اینوسکه:*دست به سینه نشست.* ...باشه! فعلاً قبولت دارم.🗿💥
یویچیرو: ...چه لطف بزرگی.🗿
مویچیرو:*آروم خندهش گرفت.*
تانجیرو:*با لبخند به یویچیرو نگاه کرد.* خوشحالم که بالاخره برادرتون رو پیدا کردین، توکیتو-سان.
مویچیرو:*آروم سرش رو تکون داد.* ...منم خوشحالم.
یویچیرو:*چند لحظه ساکت موند.* ...راستش... هنوزم باورم نمیشه.
نزوکو:*لبخند زد.* ولی دیگه کنار همید!😀🎀
زنیتسو: آره... سه سال دنبالش گشتی... بالاخره پیداش کردی.🙂
یویچیرو:*نگاهش به مویچیرو افتاد.* ...دیگه نمیذارم دوباره از دستم بری.
مویچیرو:*برای چند لحظه به برادرش نگاه کرد.* ...منم.
{چند ثانیه سکوت آرومی بین همه برقرار شد.🌸}
شینوبو:*با لبخند گفت.* فکر کنم امروز یکی از قشنگترین روزهای عمارت پروانه بود.🙂
کانائو:*آروم سرش رو تکون داد.* ...هوم.🙂
اینوسکه:*یهویی قاشقشو بالا گرفت.* خوووووو! حالا کی غذای بیشتر میخوره؟!🗿🍚💥
همه: ...🗿
زنیتسو: تو واقعاً تو هیچ شرایطی دست از غذا برنمیداری؟!🗿💔
اینوسکه: نه.🗿🍚
نزوکو:*با ذوق دستشو بالا برد.* منم هستم!😀🍚
تانجیرو:*خندهش گرفت.*
مویچیرو و یویچیرو:*ناخودآگاه به هم نگاه کردن... و هر دو خیلی آروم خندیدن.*
ادامه دارد...🩵🎀
نویسنده ✍️:خووووووو🥹🩵 بالاخره مویچیرو و یویچیرو بعد از این همه سال کنار هم نشستن و با هم خندیدننن😭💖 ولی اینوسکه و نزوکو هنوز مسابقه غذا تو سرشونه😂🍚 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگیننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺
پارت ۲۲
از زبان: نویسنده ✍️(بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت ایده شکار میکرد🗿🎀)
[همچنان داخل سالن غذاخوری🍚]
اینوسکه:*دست به سینه نشست.* ...باشه! فعلاً قبولت دارم.🗿💥
یویچیرو: ...چه لطف بزرگی.🗿
مویچیرو:*آروم خندهش گرفت.*
تانجیرو:*با لبخند به یویچیرو نگاه کرد.* خوشحالم که بالاخره برادرتون رو پیدا کردین، توکیتو-سان.
مویچیرو:*آروم سرش رو تکون داد.* ...منم خوشحالم.
یویچیرو:*چند لحظه ساکت موند.* ...راستش... هنوزم باورم نمیشه.
نزوکو:*لبخند زد.* ولی دیگه کنار همید!😀🎀
زنیتسو: آره... سه سال دنبالش گشتی... بالاخره پیداش کردی.🙂
یویچیرو:*نگاهش به مویچیرو افتاد.* ...دیگه نمیذارم دوباره از دستم بری.
مویچیرو:*برای چند لحظه به برادرش نگاه کرد.* ...منم.
{چند ثانیه سکوت آرومی بین همه برقرار شد.🌸}
شینوبو:*با لبخند گفت.* فکر کنم امروز یکی از قشنگترین روزهای عمارت پروانه بود.🙂
کانائو:*آروم سرش رو تکون داد.* ...هوم.🙂
اینوسکه:*یهویی قاشقشو بالا گرفت.* خوووووو! حالا کی غذای بیشتر میخوره؟!🗿🍚💥
همه: ...🗿
زنیتسو: تو واقعاً تو هیچ شرایطی دست از غذا برنمیداری؟!🗿💔
اینوسکه: نه.🗿🍚
نزوکو:*با ذوق دستشو بالا برد.* منم هستم!😀🍚
تانجیرو:*خندهش گرفت.*
مویچیرو و یویچیرو:*ناخودآگاه به هم نگاه کردن... و هر دو خیلی آروم خندیدن.*
ادامه دارد...🩵🎀
نویسنده ✍️:خووووووو🥹🩵 بالاخره مویچیرو و یویچیرو بعد از این همه سال کنار هم نشستن و با هم خندیدننن😭💖 ولی اینوسکه و نزوکو هنوز مسابقه غذا تو سرشونه😂🍚 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگیننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺
- ۱۸۷
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط