سناریو : عشق پنهان من

سناریو : عشق پنهان من

پارت : ۴۶

هاروکا صبح از خواب بلند شد و رفت صبحونشو خورد و لباس هاشو عوض کرد و پانسمان هاشم همینطور و رفت توی باغچه
نکته : باغچه عمارت بیرون از خود عمارت ت پشتش هست
و دید که یک موتور اونجاست و دید پلاکش پلاک موتور قدیمیه خودشه و خیلی خوشحال شد و موتورش رو داشت تمیز میکرد که دید کاکوچو هم اومده توی باغچه
کاکوچو : سلام هاروکا خوبی ؟ چیکار میکنی ؟
هاروکا : هیچی ، دارم موتورم رو تمیز میکنم ( از دهنش پرید ) هیچی هیچی دارم باغچه رو تمیز میکنم
کاکوچو : یعنی چی موتور تو ؟
هاروکا : گفتم که هیچی
کاکوچو : ولی من شنیدم چی گفتیا ، منظورت از موتور من چیه ، این موتور قدیمیه مایکیه
هاروکا : میدونم البته این هدیه از برادر مایکی که اسمش شینجیرو هستش به مایکی رسیده
کاکوچو : تو از کجا اینهارو میدونی ؟
هاروکا : بیخیال بیا بریم ( باهم رفت داخل عمارت و رفتن توی اتاقاشون ولی ذهن کاکوچو هنوز درگیر بود که چطوری ولی دیگه چیزی نگفت و وقت ناهار رسید و هاروکا گفتش که میره بیرون غذا بخوره
نکته : لباسش اس دو و سه ( هر کدوم رو دوست دارین انتخاب کنین )
مایکی : مطمعنی ؟
هاروکا : اره ، میرم بیرون یک هواییم میخورم بابا
سانزو : میخوای برسونمت ؟
مایکی : موافقم بزار سانزو برسونتت
هاروکا : نه خودم میرم ، راستی میگم چرا از اون موتور توی باغچه دیگه استفاده نمیکنین اقای مایکی ؟
مایکی : اها اون ، اون دیگه خیلی قدیمی شده ، راستی اونو از کجا پیدا کردی ؟
هاروکا : رفتم دور بزنم تو باغچه دیدمش و بهش رسیدم بعدشم موتور سالمی هستش
مایکی : اوکی ، من که نمیتونم راضیت کنم پس برو فقط مراقب خودت باش
هاروکا : هستم و رفت رستوران و غذا شو سفارش داد که بیارن که یک دفعه ...
دیدگاه ها (۹)

سناریو : عشق پنهان منپارت : ۴۷ هاروکا غذاشو سفارش داد که دید...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۴۸هاروکا فهمید که تایجو بیهوش ش...

سناریو : عشق پنهان منپارت : ۴۵ هاروکا شروع کرد به در زدن و د...

سناریو : عشق پنهان منپارت : ۴۴پرش به زمانی که هاروکا دزدیده ...

یک روز عادی در بونتن(درخواستی)

فرشته کوچولو........پارت ۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط