ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺭﺥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻢ ﺑﮑﺸﻢ
ﺩﯾﺪﻡ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﻭ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺣﺴﺮﺗﺖ ﺭﺍ
ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪ
دیدگاه ها (۳)

‏و جهنم تنها جای کسانیست که فهمیدند دوستشان داریماما رفتند.....

بانو عشق تو نه بازیچه است نه برگی که در دقایق دلتنگی مرا به ...

و خرداد بدرقه آخر بهار نیستحرفهای عاشقانه بهار به تابستان اس...

اگر کنارت نباشمبوی گل و طعم بوسه‌هاتیادم می‌رودبودن یا نبودن...

ﮔﺎﻫﯽ ﺧﺪا ﺑﺎﺩﺳﺖِﺗـﻮﺩﺳﺖ ِﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶﺭﺍ می‌گیرد ﺑﺎ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﺗﻮﮔﺮﺳ...

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌...

داستان راستان#لقماﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ #ﻧﻤﺎﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط