hyunlix
hyun𝂅lix
موهای صاف و طلایی رنگش رو با سر انگشتهای ظریفش به پشت گوشش هدایت کرد و پرسید
" چند سالت بود؟ "
با صدای فلیکس، هیونجین سمتش برگشت
" سومین باریه که میپرسی.. بیست و سه. "
فلیکس سر تکون داد و با " آها.. "ی ضعیفی، سرش رو پایین انداخت.
" میگم.. خواهرت دختره؟ "
دوباره فلیکس سوال کرده بود، هیونجین هم نه چندان ناچارانه جواب میداد.
" آره.. نه. من اصلا خواهر ندارم "
مکث کرد و به پسرِ ریزه میزه، نگاه انداخت
" من تک فرزندم "
دوباره سر فلیکس بود که پایین میافتاد.
" وایستا ببینم، یعنی چی؟ "
این بار نوبت هیونجین بود که سوال بپرسه.
فلیکس پرسید " چی؟ "
هیونجین در جواب، پرسید " یعنی چی که خواهرم دختره؟ خواهرم.. دختره دیگه... "
بی اختیار خندهش گرفت، باعث شد فلیکس معذب تر بشه. تقصیری نداشت، مدتی میشد که توی برنامهی دوستیابیای که جیسونگ بهش پیشنهاد کرده بود، با هیونجین اشنا شده بود. اولش معتقد بود خیلی مسخرهس، اما حالا به لطف این برنامه، با یکی از خوش چهره ترین پسرهای سئول اومده بود دیت.
" بیخیال. بذار منم یکم سوال بپرسم "
هیونجین گفت و به فاصلهی بینشون نگاه کرد.
فلیکس جوری خودش رو کنج نیمکت پارک جمع کرده بود که انگار توسط هیونجین گروگان گرفته شده.
هیونجین خودش رو سمتش کشید. با قرار دادن آرنجهای دستش روی زانوهاش، خم شد و سرش رو مثل فلیکس پایین گرفت تا بهش دید داشته باشه. با این حرکت، توجه فلیکس سمت هیونجین جلب شد.
هیونجین پرسید
" موهاتو کجا بلوند کردی؟ "
فلیکس بی اختیار به تار موهای طلایی رنگش دست کشید
" مال خودمه.. از بچگی بلوند بود "
" خوبه. "
جواب کوتاهی بود که هیونجین داد و باعث شد فلیکس بپرسه " چرا؟ "
هیونجین کمی سرش رو کج کرد و جواب داد
" چون دیگه لازم نیست بچمون وقت آرایشگاه بگیره. "
#هیونلیکس #سناریو
#scenario ֪ #hyunlix ֪ #cross
hyun𝂅lix
موهای صاف و طلایی رنگش رو با سر انگشتهای ظریفش به پشت گوشش هدایت کرد و پرسید
" چند سالت بود؟ "
با صدای فلیکس، هیونجین سمتش برگشت
" سومین باریه که میپرسی.. بیست و سه. "
فلیکس سر تکون داد و با " آها.. "ی ضعیفی، سرش رو پایین انداخت.
" میگم.. خواهرت دختره؟ "
دوباره فلیکس سوال کرده بود، هیونجین هم نه چندان ناچارانه جواب میداد.
" آره.. نه. من اصلا خواهر ندارم "
مکث کرد و به پسرِ ریزه میزه، نگاه انداخت
" من تک فرزندم "
دوباره سر فلیکس بود که پایین میافتاد.
" وایستا ببینم، یعنی چی؟ "
این بار نوبت هیونجین بود که سوال بپرسه.
فلیکس پرسید " چی؟ "
هیونجین در جواب، پرسید " یعنی چی که خواهرم دختره؟ خواهرم.. دختره دیگه... "
بی اختیار خندهش گرفت، باعث شد فلیکس معذب تر بشه. تقصیری نداشت، مدتی میشد که توی برنامهی دوستیابیای که جیسونگ بهش پیشنهاد کرده بود، با هیونجین اشنا شده بود. اولش معتقد بود خیلی مسخرهس، اما حالا به لطف این برنامه، با یکی از خوش چهره ترین پسرهای سئول اومده بود دیت.
" بیخیال. بذار منم یکم سوال بپرسم "
هیونجین گفت و به فاصلهی بینشون نگاه کرد.
فلیکس جوری خودش رو کنج نیمکت پارک جمع کرده بود که انگار توسط هیونجین گروگان گرفته شده.
هیونجین خودش رو سمتش کشید. با قرار دادن آرنجهای دستش روی زانوهاش، خم شد و سرش رو مثل فلیکس پایین گرفت تا بهش دید داشته باشه. با این حرکت، توجه فلیکس سمت هیونجین جلب شد.
هیونجین پرسید
" موهاتو کجا بلوند کردی؟ "
فلیکس بی اختیار به تار موهای طلایی رنگش دست کشید
" مال خودمه.. از بچگی بلوند بود "
" خوبه. "
جواب کوتاهی بود که هیونجین داد و باعث شد فلیکس بپرسه " چرا؟ "
هیونجین کمی سرش رو کج کرد و جواب داد
" چون دیگه لازم نیست بچمون وقت آرایشگاه بگیره. "
#هیونلیکس #سناریو
#scenario ֪ #hyunlix ֪ #cross
- ۵۰۴
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط