part
part:13
^_______________________________
جونگکوک: من که لخ.ت تورو دیدم دیگه چرا خجالت میکشی
لونا: هیس (کیوت)
جونگکوک: (خمار)
لونا:چرا اینجوری نگا میکنی (کیوت)
جونگکوک نتونست دربرابر کیوتیه لونا دووم بیاره و به سمت لونا و لباش هجوم اورد و چسبوندش به دیوار و شروع به بوسیدن لباش و محکم م.ک میزد و لونا هم مشت میزد به بازو های جونگکوک تا ولش کنه و بعد چندمین جونگکوک از لونا جدا شد .. لبای لونا زخم شده بود و خون میومد و لونا و جونگکوک همینطور داشتن به هم نگا میکردن
لونا: چچچچ لبم رو زخم کردی واقعا که
لونا به بازو های جونگکوک هی مشت میزد وغر میزد
جونگکوک رفت بیرون و لونا خودشو تو آینه نگاه کرد
لونا " ایششششش شیبال ازش متنفرم مرتیکه وحشی ولی ... ولی تا حالا کسی منو اینجوری نه بوسیده بود حس عجیبی بود .. یعنی .. اممم خوب بود
شب شد و لونا کوچولو تو تختش خواب بود جونگکوک که بی خواب شده بود اومد تو اتاق لونا و آروم نشست بغل تخت لونا و با لبخندی به دختر کوچولوش نگاه کرد که یهو ...
جونگکوک" دیوونه شدی پسر .. نه نه تو نباید عاشق بشی اون فقط یه هرزه ست نه تو نباید عاشق بشی نباید بهش رو بدی ولش کن
جونگکوک پاشد و رفت تو اتاقش و یه قهوه خورد و خوابش برد
ادامه دارد...
^_______________________________
جونگکوک: من که لخ.ت تورو دیدم دیگه چرا خجالت میکشی
لونا: هیس (کیوت)
جونگکوک: (خمار)
لونا:چرا اینجوری نگا میکنی (کیوت)
جونگکوک نتونست دربرابر کیوتیه لونا دووم بیاره و به سمت لونا و لباش هجوم اورد و چسبوندش به دیوار و شروع به بوسیدن لباش و محکم م.ک میزد و لونا هم مشت میزد به بازو های جونگکوک تا ولش کنه و بعد چندمین جونگکوک از لونا جدا شد .. لبای لونا زخم شده بود و خون میومد و لونا و جونگکوک همینطور داشتن به هم نگا میکردن
لونا: چچچچ لبم رو زخم کردی واقعا که
لونا به بازو های جونگکوک هی مشت میزد وغر میزد
جونگکوک رفت بیرون و لونا خودشو تو آینه نگاه کرد
لونا " ایششششش شیبال ازش متنفرم مرتیکه وحشی ولی ... ولی تا حالا کسی منو اینجوری نه بوسیده بود حس عجیبی بود .. یعنی .. اممم خوب بود
شب شد و لونا کوچولو تو تختش خواب بود جونگکوک که بی خواب شده بود اومد تو اتاق لونا و آروم نشست بغل تخت لونا و با لبخندی به دختر کوچولوش نگاه کرد که یهو ...
جونگکوک" دیوونه شدی پسر .. نه نه تو نباید عاشق بشی اون فقط یه هرزه ست نه تو نباید عاشق بشی نباید بهش رو بدی ولش کن
جونگکوک پاشد و رفت تو اتاقش و یه قهوه خورد و خوابش برد
ادامه دارد...
- ۱۰.۰k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط