خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟
گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا

گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم، غم سرنیست مرا


"امیر_خسرو_دهلوی"
دیدگاه ها (۱)

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایمورنه این صحرا تهی از ل...

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود ...

ز بوی زلف تو مفتونم ای گلز رنگ روی تو دلخونم ای گلمن عاشق زع...

گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد طرف چمن و طواف...

🍒🌱من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارمنه از آبم نه از خاکم سر...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ دل خون شد از توام خبر نیست هر روز مر...

#شعر_معاصر 🍃ای عشق، همه بهانه از توستمن خامشم، این ترانه از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط