☀️گیسوی شب☀️

☀️گیسوی شب☀️
# پارت صدوهشتاد یک...


گیسو :
حرفای مامان منو به خودم اورد وهمون شب به آریا زنگ زدم جوابمو نمی داد تا خود صبح گریه می کردم نمی خواستم دیگه برای عشقش گریه والتماس کنم فقط میخواستم ازش تشکر کنم منو برگردونده بود وجلو گناه بزرگمو گرفته بود ولی اون جوابمو نداد

☀️☀️☀️☀️☀️
چشامو باز کردم ودستی به عکسش کشیدم
- هنوزم دوست دارم آریا ولی منو تو هیچ وقت سهم هم نبودیم منو ببخش اگه بد کردم بهت
باز به گذشته برگشتم به اون روزی که اخرین بار بود آریا رو دیدم
☀️☀️☀️☀️☀️
رو تاب آروم آروم تاب میخوردم وکتابی که همراهم بود رو نگاه می کردم خیلی وقت بود نمی تونستم معنی کلمات رو بفهمم ذهنم درگیر بود ونمی فهمیدم چی میخونم
تاب وایساد وبوی عطرش رو خیلی نزدیک خودم حس می کردم قلبم به شدت می زد میخواستم برگردم نمی تونستم صداش کنار گوشم اومد
- خوبی گیسوجان
نمی تونستم حرف بزنم به زور آب دهنمو قورت دادم وآروم برگشتم طرفش خم شده بود طرف راستم لبخند کمرنگی رو لبش بود
- آریا ...
- جان آریا ‌...
شوکه شدم از حرفش ولی خیلی دیر بود کاش یه روزی اینو بهم می گفت که گیسوی گذشته باشم نه این گیسویی که قید خیلی چیزا رو زده بود
- دلواپس حالت بودم ...اوممم انگار از دیدنم ناراحتی
چشای خوشرنگش می درخشید این آریا بود لبم باز می شد حرف بزنم نمی تونستم
آروم خندید وودستی به موهام کشید وبهم ریختشون وگفت: چی شد دختر خوب
دیگه نمی گفت کوچلو دیگه براش کوچلو نبودم اون تصمیمش رو گرفته بود از چشاش معلوم بود
- می دونستم اینجایی ...گیسو خوبی
به سختی گفتم : خوبم
لبخندش پررنگتر شد وگفت : خوبه که خوبی منم خوبم
آروم خندید
آریا می خندیدآریای اخمو می خندید ومن نمی تونستم باورکنم چقدر یه آدم می تونست عوض بشه
- فکر نکنم از دیدنم خوشحال باشی میخوای برم
فقط نگاش می کردم اومد بغل دستم وایساد خم شد وکتابم رو برداشت وبازش کرد
- هووووممم می بینم درس میخونی
یهو جدی شد رو به روم رو زانو نشست کتابو گذاشت رو پاهام ودو طرف طناب رو گرفت
- گیسو منو ببین
به چشای خوشرنگش نگاه کردم
- من اومدم اینجا که مال همدیگه بشیم تو رو حرفت هستی مگه نه ...گیسو ...
آروم گفتم : کی اومدی
آروم خندید وگفت : یه نیم ساعتی میشه داشتم نگات می کردم حواست نبود
- آره حواسم نبود
لبخند زد وگفت : حرف بزنیم گیسو
- داریم حرف می زنیم
اخم ریزی کردوگفت : نه ...منظورمن حرفای دلمونه
دستامو گرفت وگفت : هیچ وقت فکر نمی کردم انقدر وابسته به کسی بشم از وقتی ازت دور شدم خواب ندارم ..
- ممنونم آریا
از اینکه یهو پریدم تو حرفشو ایندحرفو زدم متعجب نگام کرد
- برای چی گیسو
چرا اخر همه ای حرفاش اسمم رو به زبون میاورد ؟!
دیدگاه ها (۲)

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد وهشتادودو...گیسو : چرا اخر همه ای حرفا...

☀️گیسوی شب☀️# پارت صد وهشتادوسه ...گیسو : صدای در میومد ساعت...

☀️گیسوی شب ☀️# پارت صدوهشتاد...گیسو : یک روز بستری بودم ودکت...

☀️گیسوی شب ☀️# پارت.صد وهفتادو نه..گیسو:با رفتنش یه نفس عمیق...

part 18اینجا همه‌چیز بین “امید خیلی کوچک” و “ترس بزرگ” معلقه...

part12اینجا دیگه زخم‌ها کم‌کم دارن تبدیل می‌شن به حرف‌های نگ...

part15 اینجا دیگه وارد قلبِ درگیری نهایی می‌شیم.🖤 «دخترِ خیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط