برآنم گر که بازآید چه ها گویم من از خجلت
برآنم گر که بازآید ؛ چه ها گویم من از خجلت
نبردم سودی از عشقش ؛ پشیمانم ز هر غفلت
مرا بیچارگی حاصل ؛ شد از تدبیرِ بی دقت
نگاهم خیره بر در شد ؛ بیاید ! مُردم از ذلّت
خداوندا عنایت کن ؛ به این شبهای نومیدم
وفایت را بنازم من ؛ رهایم کن تو از ظلمت
نبردم سودی از عشقش ؛ پشیمانم ز هر غفلت
مرا بیچارگی حاصل ؛ شد از تدبیرِ بی دقت
نگاهم خیره بر در شد ؛ بیاید ! مُردم از ذلّت
خداوندا عنایت کن ؛ به این شبهای نومیدم
وفایت را بنازم من ؛ رهایم کن تو از ظلمت
- ۴.۳k
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط