پیــــش از تو آب معنی دریا شدن نداشـت
پیــــش از تو آب معنی دریا شدن نداشـت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشـت
بسیـــار بـــود رود در آن برزخ کبـــود
اما دریـغ، زهـــره ی دریــا شدن نداشــت
در آن کویـــر سوختــــــه، آن خاک بیبهار
حتی علـــــف اجازه ی زیبــا شدن نداشت
گم بود در عمیــــق زمین شــــانه ی بهـار
بی تو ولی زمینــــــه ی پیدا شدن نداشت
دلها اگــر چه صـاف، ولی از هراس سنگ
آیینـــه بـود و میـل تمـاشـا شـدن نـداشـت
چون عقدهای به بغض فرو بود حرف عشق
ایـن عقـده تا همیشه سر وا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشـت
بسیـــار بـــود رود در آن برزخ کبـــود
اما دریـغ، زهـــره ی دریــا شدن نداشــت
در آن کویـــر سوختــــــه، آن خاک بیبهار
حتی علـــــف اجازه ی زیبــا شدن نداشت
گم بود در عمیــــق زمین شــــانه ی بهـار
بی تو ولی زمینــــــه ی پیدا شدن نداشت
دلها اگــر چه صـاف، ولی از هراس سنگ
آیینـــه بـود و میـل تمـاشـا شـدن نـداشـت
چون عقدهای به بغض فرو بود حرف عشق
ایـن عقـده تا همیشه سر وا شدن نداشت
- ۸۴۶
- ۳۰ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط