تمام دین و دنیایم فدای درد سرهایت

تمامِ دین و دنیایم، فدای دردِ سرهایت
چه دردی میکشم وقتی، که دورم از نفسهایت

شبیه آدمِ برفی، اگر تنها ترین باشم
تورا اینگونه میخواهم، تورا تنهای تنهایت

کسی جز من چه میفهمد؟؟ کسی جز من چه میداند
چه عشقی دارد این بوسیدنِ ردِّ قدمهایت

من اینجا در زمین آدم، تو ماهِ آسمانهایی
عجب راه درازی هست، تا آغازِ دنیایت

مرا اینگونه باور کن، کمی عاشق، کمی خسته
تو هم گاهی مدارا کن، تو با چشمانِ زیبایت.
دیدگاه ها (۳)

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صباتا ز من پیغامی آرد بر سر کوی ش...

"همرنگ" تمام "آرزوهاے" منے"غارتگر" قلب و "جاݧ" و "دنیاے" من...

آغوش من به نام تو باشد... گناه نیستدر اختیار تام تو باشد......

خم چشمانم شراب انداخته....بس که چشمت پیچ و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط