ددی مافیا

ددی مافیا
پارت ۷

________________________🌜🌕🌛____________________

از اون عمارت کوفتی زدم بیرون و رفتم تو خونی ای که پدرم برام خریده بود کادوی روز تولدم بود .
داخل یک کافه کتاب شروع کردم به کار کردن.
دوستان و رفیقای جدید خودم هم عوض شدم بعد از اون اتفاق جیمین دنبال قاتل مامانم بودم و همونی بود که هر روز جولو چشمام ۵ ماه دیده بودم قلبم آتیش میگیره وقتی بهش فکر میکنم.
🌛ویو جیمین 🌜
به همین زودی تموم شد از اون مافیا ای که یک آسیا می‌ترسیدند و از سایم هم میترسیدن تبدیل شدم به یک پسر افسورده.
هر روز همه جارو دنیا لش میکردم ولی آب شده رفته زیر زمین حتی پیش پدرم نیست.
یعنی کوجاس رفتم داخل یک کافه نشستم که احساس زدم یک چیزی ازم فرار می‌کنه.
همه ی مشتریا پرسیدن که اون دختر خوشگلمون کوجاس همونی که یفارشامون رو گرفت و می‌گفت که دستش خون اومده با چاقو برای همین منو براتون اوبردم.
کی رو میگفتن یعنی.
یک صدای آشنایی به گوشم خورد
می‌گفت رعیس چشم زخم بهم بدین خوب ریزی دارم.
صداش مثل صدای ایلا زیا و محو کننده بود با همون لحن و اون صدا که دیدم آره خودشه تا منو دید زود فرار کردو گزاشت و رفت.
🌛ویو ایلا🌜
گندش بزنم این عوضی این جا چه قناتی می‌کنه زود کلاه هودی مو انداختم روی سرم و فرار کردم به حیاط پشت کافه یک حیاط کوچک داره که وقت کارکنان میتونن ازش استفاده کنن.
بعد از ۷۰ دقیقه گذاشت و رفت زود منم رفتم و بقیه سفارشات رسیدم.
که یک مرد چهار شونه اومده بود کله کافه رو رو سرش گذاشته بود.
﷼ هی سوجو دارین
@ آخه کدوم کافه را دید که سوجو داشته باشد جناب
﷼ نه به من باید سوجو بدین
@ چقدر قیافت اشناس وای تو همون مضاهم اون روزی 😕
﷼ چی زنه ارباب پارک جیمین (داد)
@ آروم الان همه میفهمم
کارمندان : چی پس تو زنشی همین نیم ساعت پیش اومده بود برای همین صد سوراخ خودت رو قایم کردی
@ اره راستش

🌛پایان پارت ۷🌜
دیدگاه ها (۰)

ددی مافیاپارت ۶________________________🌜🌕🌛__________________...

ددی مافیاپارت ۵________________________🌜🌕🌛__________________...

ددی مافیاپارت ۱________________________🌜🌕🌛__________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط