استادجدیدجذاب
#استاد_جدید_جذاب
پارت 7
ویو جونگ کوک:
وقتی دیدم ات ناراحت شد و داره گریه میکنه تصمیم گرفتم اون و هرکسی که باهاش دوستن رو اخراج کنم
[علامت کوک§]
§پارک یوری پاشو برو دفتر زود
¥ا....استاد لطفاً
§پاشو برو دفتر زود [عربده]
¥چ... چشم
§اهان و هر کسی که با ایشون در ارتباطن هم برن دفتر زود
دوستای یوری:چشم
جونگ کوک:خب وقت کلاس تموم شده الاناس زنگ رو بزنن آها کیم ات
§کیم ات (یکم بلند که بشنوه)
ویو ات:
صدام رو صاف کردم که استاد نفهمه ولی فکر کنم فهمیده
(نویسنده :بله که فهمیده خیلی تابلو بود که
ات:وای بدبخت شدم)
+ب...بله استاد
§وقتی رنگ خورد تو بمون باهات کار دارم اوکی؟
+بله چشم
ویو ات:
بغض تو گلوم گیر کرده بود که جیمین گفت
_اتم خوبی آبجی ؟
+.....
_ات عزیزم
+ب.....بله
_بازم داری گریه میکنی
+ج.....جیمین
_جونم بگو
+میشه داداشم باشی؟
_البته که داداشتم گریه نکن آبجی اوکی
+باشه ممنون
ویو ات:
بغضم رو قورت دادم و دیدم جیمین بغلم کرد اون مثل داداشم بود مثل داداشم دوسش دارم
پایان پارت 7
یکی دیگه هم میزارم برای جبران
پارت 7
ویو جونگ کوک:
وقتی دیدم ات ناراحت شد و داره گریه میکنه تصمیم گرفتم اون و هرکسی که باهاش دوستن رو اخراج کنم
[علامت کوک§]
§پارک یوری پاشو برو دفتر زود
¥ا....استاد لطفاً
§پاشو برو دفتر زود [عربده]
¥چ... چشم
§اهان و هر کسی که با ایشون در ارتباطن هم برن دفتر زود
دوستای یوری:چشم
جونگ کوک:خب وقت کلاس تموم شده الاناس زنگ رو بزنن آها کیم ات
§کیم ات (یکم بلند که بشنوه)
ویو ات:
صدام رو صاف کردم که استاد نفهمه ولی فکر کنم فهمیده
(نویسنده :بله که فهمیده خیلی تابلو بود که
ات:وای بدبخت شدم)
+ب...بله استاد
§وقتی رنگ خورد تو بمون باهات کار دارم اوکی؟
+بله چشم
ویو ات:
بغض تو گلوم گیر کرده بود که جیمین گفت
_اتم خوبی آبجی ؟
+.....
_ات عزیزم
+ب.....بله
_بازم داری گریه میکنی
+ج.....جیمین
_جونم بگو
+میشه داداشم باشی؟
_البته که داداشتم گریه نکن آبجی اوکی
+باشه ممنون
ویو ات:
بغضم رو قورت دادم و دیدم جیمین بغلم کرد اون مثل داداشم بود مثل داداشم دوسش دارم
پایان پارت 7
یکی دیگه هم میزارم برای جبران
- ۱.۹k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط