شبی گرگر ناراحتی را دیدم
شبی گرگر ناراحتی را دیدم
با لاشه ی یک آهو دردهان به گله آمد....
گرگ های گله شاد از این شکار او....
پرسیدند چرا ناراحتی گرگ....؟
گفت در سیاهی شب چشمانش را دیدم
دلم را ربود....
شنیدم صدای سگان ولگرد را......
دویدم...
پریدم...
زیر گلویش را گرفتم و دریدمش....
دوستش داشتم
اما....
نمیخواستم طعمه ی من نصیب سگان ولگرد شود.....
با لاشه ی یک آهو دردهان به گله آمد....
گرگ های گله شاد از این شکار او....
پرسیدند چرا ناراحتی گرگ....؟
گفت در سیاهی شب چشمانش را دیدم
دلم را ربود....
شنیدم صدای سگان ولگرد را......
دویدم...
پریدم...
زیر گلویش را گرفتم و دریدمش....
دوستش داشتم
اما....
نمیخواستم طعمه ی من نصیب سگان ولگرد شود.....
- ۲.۴k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط