𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓
صبح روز بعد
مانیا طبق معمول وارد اتاق جیمین شد
اما این بار چیزی روی میز توجهش رو جلب کرد
وسایل تمرین مرتب کنار هم چیده شده بودند
مانیا با تعجب به جیمین نگاه کرد
+ اینا رو شما آماده کردید؟
جیمین که کنار پنجره نشسته بود، بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
- شاید
مانیا لبخند زد
+ یعنی امروز تمرین میکنید؟
- هنوز نگفتم که میکنم
+ ولی وسایل رو آماده کردید
جیمین با بیحوصلگی گفت:
- شاید فقط میخواستم ببینم چقدر ذوق میکنی
+ خیلی
جیمین برای لحظهای بهش نگاه کرد
- عجیبی
+ شما هم خیلی لجبازید
- اینو قبلاً گفتی
+ چون هنوز عوض نشدید
جیمین پوزخند زد
- قرار نبود منو عوض کنی؟
+ قرار نبود
+ ولی قرار بود کمک کنم
جیمین چند لحظه سکوت کرد
بعد ویلچرش رو به سمت وسایل تمرین برد
مانیا هم کنارش ایستاد
+ آمادهاید؟
- نه
+ پس چرا اومدید اینجا؟
- چون نمیخواستم بگم ازت میترسم
مانیا با تعجب نگاهش کرد
+ شما از من میترسید؟
جیمین سریع جواب داد:
- نه
+ پس از چی میترسید؟
جیمین ساکت شد
نگاهش روی پاهاش افتاد
- از اینکه دوباره تلاش کنم و هیچ اتفاقی نیفته
لبخند مانیا محو شد
این اولین بار بود که جیمین واقعاً درباره چیزی که در دلش بود حرف میزد
مانیا آرام گفت:
+ اگه امروز موفق نشدیم، فردا دوباره امتحان میکنیم
جیمین نگاهش کرد
- و اگه فردا هم نشد؟
+ پس پسفردا
- اگه هیچوقت نشد؟
مانیا چند لحظه سکوت کرد
+ اون موقع حداقل میدونیم که همه تلاشمون رو کردیم
جیمین چیزی نگفت
چند ثانیه بعد دستش رو روی دستهی وسیله تمرین گذاشت
و برای اولین بار...
خودش تصمیم گرفت تمرین رو شروع کنه.
اما هیچکدومشون نمیدونستن این تصمیم کوچک، قراره شروع یک تغییر بزرگ توی زندگی جیمین باشه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓
صبح روز بعد
مانیا طبق معمول وارد اتاق جیمین شد
اما این بار چیزی روی میز توجهش رو جلب کرد
وسایل تمرین مرتب کنار هم چیده شده بودند
مانیا با تعجب به جیمین نگاه کرد
+ اینا رو شما آماده کردید؟
جیمین که کنار پنجره نشسته بود، بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
- شاید
مانیا لبخند زد
+ یعنی امروز تمرین میکنید؟
- هنوز نگفتم که میکنم
+ ولی وسایل رو آماده کردید
جیمین با بیحوصلگی گفت:
- شاید فقط میخواستم ببینم چقدر ذوق میکنی
+ خیلی
جیمین برای لحظهای بهش نگاه کرد
- عجیبی
+ شما هم خیلی لجبازید
- اینو قبلاً گفتی
+ چون هنوز عوض نشدید
جیمین پوزخند زد
- قرار نبود منو عوض کنی؟
+ قرار نبود
+ ولی قرار بود کمک کنم
جیمین چند لحظه سکوت کرد
بعد ویلچرش رو به سمت وسایل تمرین برد
مانیا هم کنارش ایستاد
+ آمادهاید؟
- نه
+ پس چرا اومدید اینجا؟
- چون نمیخواستم بگم ازت میترسم
مانیا با تعجب نگاهش کرد
+ شما از من میترسید؟
جیمین سریع جواب داد:
- نه
+ پس از چی میترسید؟
جیمین ساکت شد
نگاهش روی پاهاش افتاد
- از اینکه دوباره تلاش کنم و هیچ اتفاقی نیفته
لبخند مانیا محو شد
این اولین بار بود که جیمین واقعاً درباره چیزی که در دلش بود حرف میزد
مانیا آرام گفت:
+ اگه امروز موفق نشدیم، فردا دوباره امتحان میکنیم
جیمین نگاهش کرد
- و اگه فردا هم نشد؟
+ پس پسفردا
- اگه هیچوقت نشد؟
مانیا چند لحظه سکوت کرد
+ اون موقع حداقل میدونیم که همه تلاشمون رو کردیم
جیمین چیزی نگفت
چند ثانیه بعد دستش رو روی دستهی وسیله تمرین گذاشت
و برای اولین بار...
خودش تصمیم گرفت تمرین رو شروع کنه.
اما هیچکدومشون نمیدونستن این تصمیم کوچک، قراره شروع یک تغییر بزرگ توی زندگی جیمین باشه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۱.۲k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط