نامه شهید آوینی به حاتمی کیا

نامه شهید آوینی به حاتمی کیا
بخش(3)

دو بار از كرخه تا راین،‌را دیدم و هر دو بار از آغاز تا انجام گریستم. دلم می‌گریست اما عقلم گواهی می‌داد كه تو بر دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای دلم می‌دانست كه تو بر حكم عشق گردن نهاده‌ای به همین علت، از عادت متعارف فاصله گرفته‌ای عقلم می‌پرسید چگونه می‌توان در این روزگار سر به حكم عشق سپرد؟
عقل من می‌گوید كه او موقع‌شناس نیست ودلم پاسخ می‌دهد نباید هم چنین باشد، عقل می‌گوید ملاحظه عرف، حكم عقل است. دلم جواب می‌دهد. آخر او كه عاقل نیست، عقل اعتراض می‌كند او نباید اینهمه بی‌پروا باشد. دل می‌گوید: در نزد عاشقان، پروا ریاكاری است. عقل پرخاش می‌كند: او هر چه را كه دردلش گذشته، صادقانه بر زبان آورده است.
دلم جواب می‌دهد: هر كس باید خودش باشد نه دیگری. عقل می‌گوید اینكه دیوانگی است. و دلم تایید می‌كند درست است. عقل از كوره به در می‌رود. او بسیجی را به مسلخ مظلومیتش كشانده است. و دلم جواب می‌دهد: روزگار چنین كرده است. مگر جبهه فاو رادر آخرین روزهای جنگ از یاد برده‌ای. اآن چشم‌های كور و چهره‌های تاول زده؟ مگر این روزها اخبار شهرچرسكا به تو نمی رسد؟ عقل اعتراض می كند هر واقعیت تلخی را كه نمی توان گفت و دل پاسخ می گوید هر واقعیتی را كه نمی توان به جرم تلخ بودن پنهان كرد. و عقل پیروز مندانه پس اذعان داری كه این فیلم تلخ است؟
دوست من فیلم از كرخه تا راین تلخ است به تلخی بمب‌های شیمایی به تلخی از دست دادن فاو، به تلخی مظلومیت بسیجی، می خواهم بگویم كه تلخ است اما ذلیلانه نیست. این تلخی همچون تلخی شهادت شیرین است.
تو همواره پای در عرصه های خلاف عادت و غیر متعارف نهاده‌ای و این است كه بسیاری را از تو رنجانده است تو با قلبت در جهان زندگی می كندی و همان طور هم كه زندگی می كنی فیلم می سازی پس به تو اعتراض كردن خطاست چرا كه سرپای وجودت قلب است. و مگر جز این هم راهی برای هنرمند بودن وجود دارد؟ تو زیست ات عین هنرمندی است و هنرمندی ات عین زیستن پس چگونه از تو می توان خواست كه از نفخ روح خویش در فیلم هایت ممانعت كنی؟ این بار هم فیلم تو بیرون از قالب های متعارف موجودیت پیدا كرده است. چرا كه باز هم تو خودت را محاكات كرده ای و من می دانم كمه روزگاری چنین جقدر دشوار است كه انسان خود را همان گونه كه هست نشان دهد. عادت و آداب عالم ظاهر تو را وا می دارند كه خودت را پنهان كنی و من می دانم كه برای فردی چون تو مردن بهتر است از زیستنی چنین، هنر و فرهنگ در زیر نقاب خفه می شوند و آنچه باقی می ماند ریكاری است یك ریاكاری موجه.

ادامه در پست بعدی...
دیدگاه ها (۳)

نامه شهید آوینی به حاتمی کیابخش(4پایانی)...و آنچه باقی می ما...

در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیمتا به کی زین غم جانکاه بس...

نامه شهید آوینی به حاتمی کیابخش(2)بهشت ارزانی عقل اندیشان، ا...

نامه شهید آوینی به حاتمی کیابخش(1)آقای حاتمی كیا، بگذار كه ب...

تلخیجات

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

@زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط