ناگهان داد زدو ساعقه زد پلکم سوخت....ان زمان که چشمم به گ

ناگهان داد زدو ساعقه زد پلکم سوخت....ان زمان که چشمم به گلوبند تو دوخت..سرم انگار به جوش امد و مغزم پوسید...سرطانی شدمو مرگ لبم را بوسید...
دیدگاه ها (۴۵)

ولی من قلبم مثله قبرم جایه یکیه...هرکی هم بیاد عمرا جاتو بگی...

ماله منی فاطیم...فقط من....

اگه رفتن نرسیدن تویه تقدیر منه...جرمه بی بخشش من اگه عاشق شد...

فاطی عشقمه

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 201♡⁠。⁠)⁩پیشونی...

🌼 یکی از آقایان که نمی‌دانم الان مرحوم شده اند یا در قید حیا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 117・⁠]⁠ᕗداد زدم : برین کنار ...

🖤 پارت ۳۱ | «قرار»نیمه‌شب.سه نفر جلوی ساختمانی متروکه ایستاد...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط