آدمک خسته شدی ازچه پریشان حالی؟

آدمک خسته شدی ازچه پریشان حالی؟
پاسی ازشب که گذشته چرابیداری؟
آن دو چشم پرغم را به کجادوخته ای؟
دلت از غصه سیاه است!چراسوخته ای؟
تو که تصویرگرقصهء فردا بودی،
تو که آبی تر از آن آبی دریابودی،
آدمک رنگ خودت رابه کجا باخته ای؟
کاخ امید خودت را تو کجا ساخته ای؟
آخرین بارکه به مزرعه من باریدم،
روی دستان تومن شاپرکی رادیدم،
توچراخشک شدی؟
اوچراتنهارفت؟
من که یک سال نبودم چه کسی تورا از ما گرفت؟
این سکوتت که مرا کشت؟!!
صدایی ترکن...
این منم آبی باران تومراباورکن،
باورازخویش ندارم ک چنین میبارم،
بگذارازاین تن فرسوده کزان بیزارم،
آدمک! برای تب توفرصت بهبودی هست.
آنکه پروانه شدن رازمن آموخته بود،
دلش انگاربه حال دل من سوخته بود،
شاپرک رفت، دلی مرد، عزا بر پا شد،
آری این بود تمام من واین بیداری،
جان باران چه شده ازاین پریشان حالی؟
برو که آدمکی منتظر باران است،
اوکه باشاپرک قصه ی ماخندان است.
من واین مزرعه هم بازخدایی داریم....
دیدگاه ها (۲)

آدمك خسته شدي از چه پريشان حالي؟ پاسي از شب كه گذشته است چر...

آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟پاسی از شب که گذشته چرا بیدا...

گفتگوی ابر با آدمک مزرعه(ابر)آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی...

آدمک خسته شدی؟از چه پریشان حالی؟پاسی از شب که گذشته است،چرا ...

آدمک خسته شدي از چه پريشان حالي؟ پاسي از شب که گذشته است چرا...

شاپرک قصه ما خندان است...

آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟پاسی از شب که گذشته است چرا ...

آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟پاسی از شب که گذشته است چرا ...

آدمک******آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟ پاسی از شب که گذش...

آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟ پاسی از شب که گذشته است چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط